باز اين كودك درونم به سراغم اومده ( اونم بدجوري ). منو وسوسه ميكنه به كارهايي كه اصلا تو بچگي هم نكردم . چون خوشم نميومد دل كسي رو بشكنم . ولي چرا الان داره قلقلكم ميده به انجام اونكارا ؟؟يادتونه وقتي بچه بوديم تو جمع بازيهامون اگه ابنبات چوبي داشتيم ميخورديم با حيله وترفند بعضيها ميومدن از مال بقيه ميخوردن وابنبات خودشو نگه ميداشتن وبعداز تموم شدن آبنبات بقيه مال خودشونو در مياوردن وميگفتن: دلت بسوزه اااا من هنوز دارم منم الان دوست دارم با دروغ كسي رو به انجام كاري تشويق كنم وبعداز اينكه انجام داد اونكارو عينهو بچه ها انگشتهاي شصتمو بگذارم دو طرف صورتم وزبونم رو دربيارم و بگم :ااااا دلت بسوزه دروغ گفتم اااا

پ ن : نگين اين سكوت چقدر بي ادب شده . خب چيكار كنم دلم بعضي وقتها بعضي كارارو ميخواد ديگه .