تبليغاتX
پله پله تا معبود - مکانی برای رسیدن ...

خدایا هزاران بار شکرت ...

یه ماهی میشه که عضو یه گروهی شدم البته نمیشه اسمشو گذاشت گروه بهتره بگم میرم یه مکانی که خدارا با تمام اعضا وجوارحم احساس میکنم بدون اینکه اعضای اون وابسته به مذهب یا گروه خاصی باشن بدون اینکه از مسائل سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و... حرفی زده بشه .

فقط وفقط جایی هست برای اینکه بتونم احساساتمو راحت بیان کنم یه جور تمرین حرف زدن تمرین عاشق بودن تمرین خدمت کردن تمرین انسان بودن وتمرین متعالی شدن ....

جایی که وقتی دستتو بالا میگیری تا حرف بزنی انگار خدا رو بروت نشسته و داره حرفاتو گوش میده حتی میتونی دستتو بالا بگیری وفقط گریه کنی...برای تک تک کلماتی که میزنی یقین داری که دوستانت درک میکنن و امین تو هستند...

اول برای رسیدن به یه هدفم وارد این گروه شدم ولی الان بعداز گذشت یه ماه میتونم به جرئت بگم اونجا مکانیه برای رسیدن به تمامی اهدافم ...

وقتی اولین پیام این گروه را دیدم چقدر لذت بردم

                                     سکوت نشانه ی حضور خداوند است

وقتی "فقط برای امروز "توسط دوستم خونده میشه چقدر احساس ارامش میکنم چقدر نیرو بهم هدیه میده تا بتونم یه هفته مو بااین پیام سپری کنم وچقدر لحظه شماری میکنم تا به روز جلسه برسه و زود خودمو به دوستام واز همه مهمتر خدا برسونم .

وقتی آخر جلسه چشمامو میبندم وبرای دوستام دعا میکنم وقتی بلند میشم و دستمو تو دست بغل دستیم میذارم وقتی اون دستمو فشار میده انگار خون تازه واسه یه زندگی دوباره داره به بدنم تزریق میشه.

وقشنگ ترین وزیباترین لحظه ی این جلسات برای همه مون اون دعای آخریه که دست در دست هم میگیم :

خداوندا آرامشی عطا فرما تا بپذیرم آنچه را که نمیتوانم تغییر دهم

شهامتی تا تغییر دهم آنچه را که میتوانم

ودانشی که تفاوت این دو را بفههم .

آمین

پ ن : چقدر این روزها دلم هوای  مکه ومدینه را کرده دائم باخودم میگم من بودم رفته بودم اونجا ؟؟خوش به حال حاجیها منم مکه میخوام

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 10:7 توسط سکوت |