سلام
اصلا دوست نداشتم وندارم كه به خاطر يه امتحان اونم امتحان درسي بنالم وشكوه كنم .هيچ وقت باورم نميشد كه روزي به خاطر يه همچين امتحاني اينقدر نااميد بشم .هر چند الان هم نيستم وهمه ي اميدم به خداست . ولي دوست داشتم جايي حرف دلمو بنويسم
هميشه خودم اميدواري به همه ميدادم .هميشه اعتماد به نفسي داشتم كه گاهي بهم ميگفتن زيادي سرخوشم . هميشه خندان بودم وشاد. پست يه سال قبلم وتفاوت ميان كنكور هايي كه دادم رو خوندم چقدر تفاوت بود بين خواندن ونخواندن .وقتي آدم همه ي تلاششو براي بدست آوردن چيزي ميكنه . اونم تلاشي كه از اول اصلا اراده ي محكمي نداره وهرروز كه ميگذره بر تصميمش مصمم تر ميشه و تلاشش افزونتر .اونوقت نتيجه ي تلاشش براش خيلي اهميت داره . اينكه چندماه از همه چيز بگذري حتي يه تفريح ساده حتي مهموني خونه ي دايي و خاله .نه جمعه داشته باشي نه شنبه .حتي يه ناهار هم با خانواده نخوري .(به قول الوچه اين مدت مثل رفتن ما به يه خوابگاه بود ولي تحت نظارت والدين )ولي آخرش اون نتيجه اي كه اصلا انتظارش را نداري عايدت بشه .نميخوام بگم خدايا انصافت كجا رفته و بايد بين من واوني كه نخونده فرقي باشه نميخوام به خاطر يه امتحان ارشد كه ميون اينهمه امتحان زندگي اهميت انچناني نداره شكوه كنم . ولي الان احساس اوني رو دارم كه ۵ ماه بدون ارتكاب به جرمي زندوني شده باشه و بعد آزادش كنن يعني ۵ ماه از روزهاي زندگيم از شباي پاييزي وزمستونيم به هدر بره . هرچند چيزي رو از دست ندادم هيچ وتنها اونچه رو كه در اين ۴ سال خونده ونخونده با نمرات پايين وبالا و به زور پاس كردم مروري كردم براي اينكه ليسانسم فقط مدرك نباشه .
اونقدر روز به روز استرسم زيادتر ميشد كه گاهي به خودم ميگفتم : آخه دختر مگه نونت كم بود آبت كم بود مگه ديپلمه بودي والاف مگه سربازي بايد ميرفتي ديگه ارشد گرفتنت چي ميرفت ؟؟؟؟ميشستي مثل بچه آدم زندگيتو ميكردي كلاس زبانتو ميرفتي تدريستو ميكردي از همه اينا زدي چند ماه كه آخرش اين بشه نتيجه اش ؟؟؟
ببخشين بعداز چند وقت اين شده پستم . دوست داشتم با رضايت خاطر برگردم دوست داشتم شاد باشم دوست داشتم بعداز امتحان كنكور كه ميام بشم همون سكوت اوايل . سكوت شلوغ وپر حرف ولي چند روزي فرصت ميخوام . دلم يه سفر ميخواد شايد يه تمدداعصابي بشه واسم. فقط فعلا دلم به اين خوشه كه ظرفيتهاي پذيرشو بالا بردن . دلم ه اين خوشه كه از ۲۰۰ نفري كه تو يزد داشتن امتحان ميدادن فقط ۶۰ نفرشو ن رقيب اصلي من بودن .يه تعدادي اصلا روز دوم امتحان اصلا نيومدن يه تعدادي از ۴ ساعت روز دوم فقط ۲ ساعت موندن ويه ذره شانسي زدن وبيسكوييتشو خوردن ورفتن . بازم خوبه بيسكوييتشو خوردن منكه همونم نخوردم .خلاصه اينكه دوست داشتم آبرو داري بشه ولي فعلا نيمچه آبرويي كه داشتيم معلوم ميشه تا خرداد ماه كه ميريزه يانه حفظ ميشه .انشالله برميگردم به زودي دعا كنين واسم كمي حالم بهتر بشه . ممنون ازاينكه تو اين مدت به يادم بودين .
ايام اربعين سيد وسالار شهيدان راهم تسليت ميگم اميد كه در بين عزاداريهاتون ماروهم دعا كنين .
شادباشين وعاشق حق ![]()
التماس دعا وخداي هميشه بهار نگهدارتون

