روي هر پله اي از زندگي كه قرار بگيري يك پله خدا از تو بالاتره
نه به خاطر اينكه خداست
به خاطر اينكه ميخواد دستاي تو رو بگيره ...
امشب آخرين لحظات ماندگاريم در پله ي ۲۳ هست وفردا مجالي نيست وبايد رفت ...
بايد دستمو بذارم تو دستاي خدا ويه گام بلند بردارم ...
ولي قبلش ...
قبلش دوست دارم فكر كنم به پله هاي قبلم
به اينكه كجا پا گذاشتم ...وچقدر پله اي كه روش قدمهامو گذاشتم محكم واستوار بوده ...
به اينكه اگه پله هاي بالاترو خودم قرار باشه بسازم و بعد روشون پا بذارم آيا توانايي يه معمار خوب بودن را دارم ؟؟
امروز به اين بيت خيلي فكر كردم :
"خشت اول را چون نهد معمار كج
تا ثريا مي رود ديوار كج "
پله هايم هست جويايت خدا ؟؟
يا مسيرم در مسير ناكجاست ؟؟
فردا باز خورشيد طلوع ميكنه و خداوند لبخندي زيبا نثارم كه نشانه اي بيش نيست براي اينكه بگويد : منتظرم تا دستانت را به من بسپاري

وكاش دريابم .. وكاش اندكي دريابم كه او هميشه خواهان گرفتن دستانم هست و من خود گاهي دستانم رابه ديگري ميسپارم و دست رد به سينه اش ميزنم ...
پ ن : سلام ممنون از لطف تمامي دوستان .اميد كه عزاداريهاتون مقبول خداوندگار يكتا باشد .اين روزها زياد اين جمله اي كه در يكي از نظرات دوستان خواندم كه گفته بودند اگر شبانه روز ۴۸ ساعت هم ميشد باز وقت كم مي اوردن ياد اور ميشوم .چون دقيقا الان همين احساس را دارم و روزها برايم كوتاه شدند وزمان به سرعت ميگذرد .براي من ودوستم دعا كنيد كه از اين امتحانات سربلند بيرون بيايم وشرمنده ي خانواده ها ودوستان نشيم
شاد باشين وعاشق حق وخداي هميشه بهار نگهدارتون ![]()
![]()



