تبليغاتX
پله پله تا معبود
پله پله تا معبود
جمعه بیست و نهم آذر 1387
یلدای 87 ...  
خدایا شکرت

 

زمستون اومده, سرما بازم داره میاده

یکی اینجا برف داره, اونجا داره بارون میاد

شبا که بلند میشه ,یکی هست غصه ش بشه

که جایی نداره باز ,که شبا سردش نشه

ولی یک شب تو شباست ,که دلا شاد میشن

غصه ها کنار میرن ,دلا آفتابی میشن

شب یلدا که میشه ,کرسی ها روشن میشن

خونه مادربزرگا ,همه باز جمع میشن

یخ دلهای همه باز میشه

حافظی وسط میاد باز میشه

یکی نیتش اینه که ببینه

که خدا اون بالا اونو میبینه ؟!

یکی نیت میکنه که ای خدا

سال بعد آیا تو هستی پیش ما ؟؟!!

ساقی باز ندا میده جام بیارین

که می ناب دارم صف بکشین

همه هندونه به دست صف میکشن

تا دو بیت اولو ثبت بزنن

که خدا یادش باشه سال دیگه

که کیا دل  رو به حافظش دادن

 

سلامی بازم به گرمی دلهاتون تو این سرمای زمستون ... آدينه تون به خير وشادي انشالله ... شرمنده میدونم دلنوشته ی بالا اسمشو نمیشه شعر گذاشت بیشترم به درد برنامه فتیله یا عمو پورنگ میخوره از بس ساده وبی آلایشه ولی دست مایه ی یک ساعته و سفارشی عمو سهیل برای شب یلداست . رسمی که بین ما ایرانیان تا به امروز ماندگار مونده و کاش همراه بااین رسم ماندگار در کنار حافظ از یادگارهای کهن ایران هم یادی بشه چون شاهنامه ی فردوسی و مثنوی مولانا ... شاید گامی برداشته بشه برای آشنایی آیندگان  ما بااین مشاهیر بزرگ ایران زمین ...

فقط یک موضوع رو خاطر نشان کنم :

اصل شب یلدا ۳۰ آذر ماه نیست . بلکه بر میگرده به ۶ شب قبلش که بهش میگفتن زمستون رعیتی . مثل نوروز سلطانی (رعیتی ) که البته اگه دقت هم بکنین الان ۵ روزه که تقریبا روزا داره بلندتر میشه واذان مغرب رو دیرتر میگن چیزی حدود ۳ دقیقه . گفتم که بدونین بالاخره ما بچه رعیتیم  

دلتون شاد شاد ووخنده میزبان لبهاتون باشه

شاد باشین وعاشق حق

التماس دعا وخدای همیشه بهار نگهدار تون

پ ن: اینم آدرس لینک پارسال شب یلدای وبلاگ که چند بیتی سفارشی پارسال رو هم ببینین ومقایسه کنین ببینین پیشرفتی حاصل شده یانه لینک پارسال

پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387
باران پاییزی ...  
خدایا شکرت

باز می بارد باران

باز هم می گویند :

شیشه ی پنجره را باران شست ...

چه کسی می داند که دلم شسته شدن می خواهد؟!

هوس رفتن زیر باران...

هوس خیس شدن در باران ...

هوس پاک شدن با باران ...

دل من در پی تو هست روان .

دل من باز تورا می خواهد...

دل من یاد تورا میخواهد ...

دل من شسته شدن می خواهد...

دل من رستن ازاین دام جهان می خواهد .

من چنین می خواهم :

که سکوتم لبریز از شبنم باران باشد ...

(دلنوشته ی سکوت )

پنجشنبه چهاردهم آذر 1387
یادآوری قشنگ ...  
خدایا شکرت

گاهی یه چیزایی ناخواسته از ذهنمون محو میشن دلیلش رو نمیدونم ؟؟!!

سوم راهنمایی یه معلم زبان داشتیم که خیلی دوستش داشتم تا سال اول دانشگاه تقریبا روزی سه بار به اضافه ی هرشب به یادش بودم اونم به دو دلیل :

۱ـبهمون یاد داده بود آخر نمازهامون موقع به جا آوردن سجده ی شکر ۷ بار بگیم یا ارحم الراحمین

۲ـ شبا هنگام خواب این آیه رو زمزمه کنیم :"فسیکفی کهم الله وهو سمیع علیم "(نمیدونم درست تایپ کردم یانه ؟؟)

نمیدونم چیشد که به یک باره اون آیه فراموشم شد ودیگه پیگیرش نشدم یه سالی بود دنبالش میگشتم حتی میخواستم برم خود معلممون رو پیدا کنم ازش بپرسم ولی نشد . تو وبلاگ پارسال سوال پرسیدم از دوستان که موقع خواب معمولا چه ذکری میگین ؟میخواستم ببینم کسی اون آیه رو میگه یانه ؟ولی متاسفانه کسی نگفت ...تا

تااینکه چندروز قبل بطور اتفاقی از آلوچه (دوستم )اینو شنیدم . به خودشم گفتم خیلی خوشحال شدم ازاینکه این آیه رو به یادم آورده . ولی فکر نکنم فهمیده باشه چقدر خوشحال شدم . بازم ممنونم آلوچه ی عزیزم

حالا وقتی شبا میخونم اون ذکرو به جای اینکه فقط خانوم معلممون رو به یاد بیارم وواسش دعا کنم دوستمم رو به یاد میارم آخه آلوچه گفت :پس یادت باشه حالا که به یادت آوردم واسه منم شبا دعا کنی .

پ ن :

امشب شب سالگرد مامان بزرگمه التماس دعا دارم ازتون واسش دعا کنین خیلی زیاد .فکر نکنم کسی امشبو به یاد داشته باشه آخه سالگردشون به سال قمری هست.مادربزرگ عزیزم خودت میدونی چقدر دوستت داشتم ودارم واسم دعا کن مثل همیشه .شرمنده نمیتونم سرخاکت بیام ولی به یادتم از راه دور

یزد دو روزه بارون میاد وباز این بارون باعث شد من آنفولانزا بگیرم به قول مامانم باز لوس شدی بدون لباس گرم رفتی زیر بارون حقته ولی خیلی کیف میده آخه نمیشه ازش گذشت

شادباشین وعاشق حق وخدای همیشه بهار نگهدارتون

 

 

جمعه هشتم آذر 1387
تفال ميزنم هر دم به حافظ ...  
خداياشكرت

في البداهه آدينه ي پاييزي :

حافظ به ستوه آمده از دست دلم

انگار كه بنشسته كنار غزلم

هي ميزنم وميزنم وميزنم هي فال

شايد كه بيابم گذري از دم اين فال

پ ن : سلام قصدم پست زدن نبود ولي نميدونم چرا امشب خيلي تفال زدم كه ناگهان آخرش اين به ذهنم رسيد گفتم يادداشتش كنم . شاد باشين وعاشق حق التماس دعا وخداي هميشه بهارنگهدارتون

بعد نوشت :

فی البداهه از سندباد :

حافظ به ستوه آمده از دست دلم

از شکوه واز بهانه بی حاصلم

چون محرم من پیرمراد ونیتم شاخ نبات

پس میزنمش تفالی وای دلم وای دلم

باتشکر