تبليغاتX
پله پله تا معبود
پله پله تا معبود
جمعه بیست و ششم مهر 1387
عدل ...  
باز باران بی ترانه

باز باران با تمام بی کسی های شبانه

می خورد بر مرد تنها

می چکد بر فرش خانه

باز می آید صدای چک چک غم

باز ماتم

من به پشت شیشه تنهایی افتاده

نمی دانم

نمی فهمم

کجای قطره های بی کسی زیباست

نمی فهمم چرا مردم  نمی فهمند

که آن کودک که زیر ضربه ی شلاق باران سخت می لرزد

کجای ذلتش زیباست

نمی فهمم

کجای اشک یک بابا که سقفی از گل وآهن به زور چکمه باران

به روی همسر وپروانه های مرده اش ارام باریده

کجایش بوی عشق عاشقی دارد

نمی دانم

نمی دانم چرا مردم نمی دانند

که باران عشق تنها نیست

صدای ممتدش در امتداد رنچ این دلهاست

کجای مرگ ما زیباست

نمی فهمم

یاد آرم روز باران را

یاد آرم مادر در کنج باران مرد

کودکی ده ساله بودم می دویدم زیر باران

از برای نان

مادرم در کوچه های شهر پست شهر آرام جان می داد

فقط من بودم وباران وگل های خیابان بود

نمی دانم

کجای این لجن زیباست

بشنو از من

کودک من

پیش چشم مرد فردا

که باران هست زیبااز برای مردم زیبای بالادست

وآن باران که عشق دارد فقط جاریست

برای عاشقان مست وباران من وتو

درد وغم دارد

خدا هم خوب می داند

که این عدل زمینی عدل کم دارد .

پ ن :سلام شرمنده همه ی دوستان  نمیام اینتر نت مثلا ارشد میخونم واسمون دعا کنین ( من ودوستم )شاید حالا حالاها نیومدم دیگه حلالمون کنین . التماس دعا شاد باشین وعاشق حق وخدای همیشه بهار نگهدارتون

بعد نوشت : نمیدونم چرا احساس کردم در مدت ۲۰ روزی که نبودم واسه خیلیها غریب شدم. یاد "از دل برود هر انکه از دیده برفت " دارم کم کم بهش اعتقاد پیدا میکنم !!!(البته خیلی وقته خیلیها مارو فراموش کردن که من فراموششون نمیکنم )

سه شنبه نهم مهر 1387
پايان رمضان 87 ...  
خدایا شکرت

خدایا باشد اگر تو می خواهی می روم ولی بدان هنوز خوان رحمتت را جمع نکرده ای من عجیب دلتنگ رمضانت شده ام . دلتنگ ربنای دم افطار دلتنگ خواهشهای بی وقفه ی سحری ... ولی بدان من وداع با رمضان را فقط به امیدی عیدی گرفتن از تو تاب می آورم ...

خب رمضون هم تموم شد ولی ...

چندروز قبل داشتم با خاله حرف میزدم .گفتم :الهی خدا این ماه رمضون رو آخرین ماه رمضون عمرمون قرار نده . خاله حرف جالبی زدن :بهونه ی خوبیه واسه یه سال بیشتر زندگی کردن .

واقعا چیکار می خوایم بکنیم تو این یه سال ؟ اگه بهتون بگم فقط یه سال دیگه وقت داری اون وقت قدر این روزها وشبها رو چقدر میدونی ؟؟

بریم سر فیلمهای این ماه :

راستش فیلمهارو چندان بهشون اهمیت نمیدادم وفقط از هر شبکه ی اگه ۶ قسمتو در کل دیده باشم اونم این هفته ی آخری . خب فیلمهای ایرانی رو اگه فقط قسمت آخرشو نگاه کنی دستت میاد که چی به چیه ؟ نمیخوام به نقد فیلمی بپردازم چون نه منتقدم  نه از فیلم وفیلم سازی چیزی سرم میشه . همیشه وقتی رمانی رو میخوندم قوه ی تخیلم بالا بود و تک تک جملات رو انگار دارم میبینم یا تصویر برداری می کنم . بالطبع رمانها وداستانهاشون فرسنگها با واقعیتهای ملموس جامعه مون فرق داشت . تو دوران  نوجوانی تنها رمانی که میشد تا حدودی بااون به سادگی ارتباط برقرار کرد دالان بهشت بود (البته اکثرمون بامداد خمار رو به خاطر داریم ولی دالان بهشت دست کم زبانش به زمان ما نزدیکتر بود ) تقریبا از ۴ سال قبل به اون شدت سابق نه فیلمی رو دیدم نه رمان ایرانی به دلم نشست . (از اون لحاظ که به واقعیتهای جامعه ی ما نزدیک باشه وقابل لمس )

تا... فیلم برای هیچ کس

برای هیچ کس به دور از تمامی نواقصی که داشت (وتو این چند قسمتش دستم اومد )حقیقتی ملموس برای ما ایرانیها بود . شاید همه ی ما این ماجرا را دربین اطرافیان خودمون دیده باشیم . لااقل در  فرهنگ سنتی حاکم بر یزد این سناریو قابل درک بود . خانواده هایی که هنوز میت رو زمین هست به بهانه ی اینکه مرگ حقه ومیراث حلال زدن تو سرو کله ی هم .وچه گناهایی که برای دو وجب زمین تو کارنامه ی خودشون به یادگار نذاشتن . حالا خوبه تو این فیلم فقط دعوا بین آقایون بود وعروسها ی این خانواده خیلی نجیب بودن وگرنه داستان ازاین هم بدتر میشد .

گاهی وقتا که من وداداشی دعوامون میشه مثلا من میگم : تو اتاق من اومدی نیومدی ! بابا به شوخی به مامان میگن : خانم نگاه کن هنوز زنده ایم دارن ارثمونو بخش میکنن اون اتاقو دخترمون صاحب شد اون یکی هم حتما علی صاحب میشه ماهم باید چمدونمون رو برداریم بریم تو کوچه حتما (الهی قربونتون برم شما رو تخم چشمامون جا دارین )

خلاصه اینکه از من کوچیکتر بشنوید وخواهر برادریتونو به خاطر مال دنیا ازبین نبرید.

ای خدا کاش یه سری از افراد لااقل این فیلمها متحولشون میکرد .

به امید روزیکه بین همه ی خانواده ها محبت وصمیمیت حاکم باشه

عیدتون مبارک شرمنده ی لطف تمام دوستان هستم اندکی گرفتارم ولی تمام پستهای دوستان وکامنتهای عزیزان رو میخونم فقط مجالی برای جبران محبتهاشون نیست

این اس ام اس هم چندروز قبل توسط دوستی بهم رسید که خیلی به دلم نشست...بخصوص این سحر آخری ... دلم برای سحرها تنگ میشه ...

شاید این چند سحر فرصت آخرباشد!

که به مقصد برسیم وشناسیم خدارا

میشود آسان رفت

میشود کاری کرد که رضا باشد او

ای سبکبال  دراین راه شگرف

دردعای سحرت

در مناجات خدایی شدنت

هرگز از یادنبر

من جامانده بسی محتاجم ....

 پ ن : ديروز روز بزرگداشت مولانا بود . پارسال رو سال مولانا نام گذاري كرده بودند و لااقل صدا وسيما از اون يادي ميكردند ولي امسال در روز بزرگداشت مولانا منكه نديدم برنامه اي به اين شاعر اختصاص پيدا كنه . يادمه چند ماه قبل اخبار ميگفت :"مولانا رو افغاني كردند و گفتن ايراني نيست !!!!!"شاعر هامون رو هم دارند ميدزند . در وبلاگ دوست عزيزم بانوي سيب پستي از يكي از اشعاراون زده شده خوشحال شدم لااقل بانو ياد مولانا بود .  

راستي سال تحصيلي جديد رو به همه معلمان مخصوصا بانوي ارديبهشت عزيز و پرندخانم وفكر كنم نگين خانم و... تبريك ميگم انشالله سالي پربار وپراز موفقيت رو پيش رو داشته باشيد.

شادباشین وعاشق حق والتماس دعا

سه شنبه دوم مهر 1387
سکوت وشب قدر ...  
بر تو ای قدر به قدر تو سلام ...

خدایا شکرت

شکرت که باز زمانی به من مهلت دادی ...که باز فرصتی برایم مهیا کردی تا پشیمانی خود را با اشک وآه وناله ابراز کنم والعفو گویم . وکاش ...

وکاش اندکی وفقط اندکی آدم میشدم

کاش برای لحظه ای هم که شده فقط به این فکر بودم که تو از من احساس رضایت کنی .

خدایا میدونم هنوز اشک توبه ام خشک نشده باز روونه ی گناه شدم .

فقط خوشم میاد ...

خوشم میاد از مرامت واز اینهمه رحمتت ... از اینکه هیچگاه نذاشتی تا احساس کنم که داری می گی : اگه در دیزی بازه پس حیای گربه کجا رفته ؟؟

تومنو آدم حساب کردی ولی من ... ولی من نه خودم خودمو آدم حساب کردم نه ...

بگذریم...

ولی خدا جونم خودت می دونی چقدر دلم گرفته ...

اصلا شاید ... شاید تو هم مثل خیلیها فکر می کنی خوشی زده زیر دلم...

نه ... نه نمیتونم باور کنم تو هم مثل اونایی ....

تو فرق داری ... کلی فرق داری .... مطمئنم

پس بازم دستتو به سرم بکش که محتاج نوازشت هستم ...