خدايا شكرت ![]()
ای دوستان ای دوستان وبلاگ را تزیین کنید
ای حاضران ای غایبان اسپندو دود حاضر کنید
گویند این همسایگان بزمی بباشد درمیان
در منزل ام السکوت این بزم را پیدا کنید
ام السکوت حیران شود بعداز شنود این خبر
بانگی بزد بر صالحان اینک مرا یاری کنید
پس ای شما همسایگان دربزم ما سهمی برید
داماد را چون برق وباد در پیش ما حاضر کنید
سلامي به بركت اين پست كه از بركت ماه رمضان برخوردار گشته ![]()
چند بيت بالا نشان دهنده ي ذوق سرشار ماست كه بعداز مرور اتفاقاتي كه در روز برايمان پيش آمد زاييده شد . ![]()
داستان از اين قرار است كه
:
هر سال ماه رمضون در كوچه ي ما ختم قرآني برگزار ميشود همراه با تفسير براي بانوان . دوسالي بود مامان خانم دراين جلسات شركت ميكردند ولي امسال به علت مشكلاتي كه براشون پيش اومد قادر به شركت نبوده و ازاين فيض محروم شدن . از فيض محروم شدن مادر همان وبه فيض رسيدن بنده ي حقير همان
.چند روز قبل بر حسب اتفاق مامان خانم يكي از همسايگان رو ميبينن كه بعداز احوالپرسي ميگه :خب سكوت رو هم كه عروس كردين دستتون بالاست وسرتون شلوغه ديگه فرصت اومدن به جلسه رو ندارين . مادر گرام هم بعد از شنيدن اين خبر وشوك وارده ودهان باز مانده
. خودشان را اندكي جمع وجور كردن وگفتن ببخشين كي گفته من دختر عروس كردم ؟؟
خانمه هم عرض ميكند در جلسه شنيده است . مامان خانم هم نه گذاشته ونه برداشته اند ميگويند : خب حالا باقيشو هم ميشنيدين نگفتن داماد ما كي هست ؟؟ زحمت بكشيد بپرسيد به خودمان هم اطلاع بدهيد ممنون ميشويم
.
آقا ظهر اومديم خونه مامان خانم تعريف كردن همگي از خنده دلامونو گرفته بوديم
. شب رفتيم به مامان بزرگم سر بزنيم بابام گفتن : حاج خانوم شما آماده اين واسه عروسي ديگه ؟هديه تون آماده هست ديگه ؟ مادربزرگم بنده ي خدا رو به مادرم كرده بودن و دنبال ادامه ي حرف بودن ماها هم باز خنده .تا چند روز ماجرايي داشتيم .
الآن كه دارم اين پست رو مينويسم ياد اون اس ام اسي افتادم كه ميگه :اخر هفته عروسيمه زحمت نكشي هديه بياري وگل بگيري فقط يه داماد بياري كافيه
. (البته تو همين مايه ها بود )
نميخواستم اين اتفاق رو تعريف كنم ولي بد نديدم كه بگويم
:
چه بسيار جلساتي كه به اسم قرآن برگزار ميشه ولي آخرش حتي اگه يه جمله هم باشه غيبت ميشه
.آخه يكي نيست بگه دهن روزه چرا پشت سر مردم غيبت وتهمت ودروغ سرهم ميكنين . خدا نگفته قرآن اينجوري بخونين خوبه حالا با تفسيرشم ميخونين . اگه لااقل دهن روزه برين بخوابين ثوابش بيشتره .![]()
جالب اينجاست كه اصلا ما تو اين مدت رفت وآمدي هم نداشتيم حتي خاله وداييمم نيومدن خونه مون
. آخه خداييش اين كارا چيه ميكنين ديگه ؟؟
حالا ما مونديم بااين داماد خيالي چيكار كنيم ؟![]()
وقتي داشتم اين موضوع به نظر كوچيكو براي خودم حلاجي مي كردم
به اين فكر كردم كه يكي از دلايلي كه سن دخترا براي ازدواج بالا ميره يكيش همين موضوعه ديگه . اگه يكي خواسته باشه بره خواستگاري يه دختري ندونسته بهش در بيان بگن طرف دخترشو شوهر داده اون وقت چي ميشه ديگه ؟؟؟ اينقدر بد نگاه نكنين فكر بدم نكنين ولي خداييش اينم معضليه واسه خودشا
. فقط يه تهمت كوچيك باعث ميشه با آينده ي يه سري جوون بازي بشه ![]()
چرا ميخندين خب ... خنده نداره كه ![]()
اصلا اگه ديگه ازاين پستا گذاشتم
اصلا پله پله تا معبود وسكوت عارفانه چه ربطي به حرفام داشت ![]()
راستي خيلي وقته استراحت كردين كافيه ديگه تنبل شدين
يه سوال دارم جواب بدين ممنون ميشم :
اين چند روزي كه از ماه مبارك رمضان گذشته تا حالا شده آخرشب به اين فكر كنين كه تو طول روز چقدر گناه كردين ؟؟ چقدرشو روزه ي واقعي بودين چقدرشو فقط روزه ي شكم ؟؟؟؟
يه پيشنهاد : براي پاسخگويي به سوالم مهلت دارين بعداز خوندن سوال فرداشو امتحان كنين .دوستم داشتين ماه رمضون رو تمديد ميكنيم تا آخر مهر چطوره ؟؟؟
پ ن ها:
1_ بيخود نيست ميگن روزه در گرما حكم جهاد رو داره
!! فكر كنم يزديها تا حالا جهاد سازندگي راه انداختن
. مخصوصا بااين قطعيهاي يه ساعت ظهر ويه ساعت شب
. خوبه گفتن ماه رمضون قطعي نداريم به جاي يه بار دو بارش كردن . دارن كم كم كتك كتك ميكنن
!!
2_اين سريال ترانه ي مادري هم فقط يه چيزش عايد ماشد . اينكه بهمون بگن شبيه پويا نظري هستيم .وقتي شنيدم دهنم اينجوري
؟؟؟!!! گفتم آخه چرا ؟؟گفتن آخه هميشه بطري آب معدنيت تو كيفته .دم به دقيقه هم كنترل از راه دور ميشي !! آخه خداييش شما بگين تو اوج گرماي تابستون يزد مگه ميشه آب همراه نبرد
؟؟ اگه شماها هم مامانتون تو خونه از صبح تا شب تنها بود دلش براتون تنگ نميشد
؟؟ اين كجاش اسمش كنترله ؟؟
بعضي وقتا تعجب ميكنم بعضيها از صبح تاشب يه زنگي بهشون نميزنن من اگه از صبح برم دانشگاه ظهر مامان تماس نگيرن من زدم تمام گزاراشات منزلو تحويل گرفتم تمام تلفنها رو چك كردم
و...
گفتم تلفن چك كردن ياد يه ماجرايي افتادم (شدم عينهو سوم بود دوم بود كي بود
)وقتي خانوادگي بيرون ميريم موقع رسيدن به خونه يه بلبشويي داريم تو خونه .حالا ميخواد نصف شب باشه ميخواد ظهر باشه ميخواد از خستگي ناي حركت كردن نداشته باشيم ولي مثل خروس جنگي من وعلي ميپريم رو تلفن تا چكش كنيم حالا من از دست اون چنگ ميزنم ودادم ميره هوا اون چنگ ميزنه آخرش مثل بختك ميفته رو آدم وتلفنو ميقاپه
وچك ميكنه وديليتش ميكنه
.
خب ديگه فكر كنم كافي باشه . داريم ميشيم همون سكوت سابق البته اگه اين ماه رمضون رمقي واسه مون بگذاره .
تا صداي اذونو ميشنويم همينجور پارچ پارچ آب ميريزيم تو شكممون بطوريكه ديگه خم وراست شدن برامون ميسر نيست
وبازهم تشنه ايم شب اولي داشتم به مامانم ميگفتم : اي كاش يه مسير ورودي ديگه اي هم خدا گذاشته بود تو بدنمون تا از اون طريق هم آب بفرستم ذخيره بشه
. ا ز بس آب خوردم چند شبه خواب ندارم از درد معده
...
اي بابا چرا چپ چپ نگاه ميكنين باشه رفتم ديگه
...
دوست داشتين نخونين اشكال نداره حلالتون ميكنم مطمئن باشين
. (چرااينقدر خوشمزه شدم نميدونم
؟؟!!)
مخاطبان خاص : كاش بعضيها همانطور كه انتظار جنبه داشتن از اطرافيانشو نو دارن خودشون هم نه به اون اندازه اندكي جنبه داشتن
. (باز الكي به خودشون نگيرن بعضيها اوناييكه بايد بگيرن ميگيرن ديگه انشالله
)
در ضمن بازهم گوش مخملي فرضمان كردين
.يادتان باشد گذر پوست روزگاري به دباغخانه مي افتد
.
خب ديگه فكر نكنم حسي مونده باشه كه بنويسم . ميخواستم از دوست هر شبم بنويسم و خاطراتمان ولي بماند براي بعد
...
شادباشين وعاشق حق ![]()
![]()
التماس دعا وخداي هميشه بهار نگهدارتون ![]()
راستي معناي دعاي هرروز ماه مبارك رمضان رو در وبلاگ صبح است ساقيا ميتونين بخونين . اگر فرصتي براي خوندن خودش ندارين خوندن معناش خالي از لطف نيست .




