تبليغاتX
پله پله تا معبود

سلامممم

آدم دیده بودین تبلیغ خودش بکنه خب من الان تبلیغ میکنم برین به

تذكره ي سكوت ابن يزدي به قلم جناب بزرگ وعمو سهيل

وبخونين .

دوتا ديگه امتحان دارم واسم دعا كنين .

شاد باشين وعاشق حق

وخداي بهار نگهدارتون

(فكر كنم اخرين خداحافظي اينجوري باشه كه تو وبلاگم دارم ازتون ميكنم )


لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 12:37 توسط ::سکوت::


دوباره چو هر ترم آخر ترم گشت

دل ما زلاپلاس وديفرانسيل تنگ گشت

كجاست رستم دستان آن كتاب

كه هر برگ آن بود نشان از حساب

بياور دگر آن كتاب قطور

كه هستيم ماچو سهراب در انتظار

به ايشان كمك كن خدا تا شود

چو رستم پيروز در هر نبرد

بازم آخر ترم شد وايام امتحانات . يادمه آخراي ترم سه بوديم معادلات ديفرانسيل داشتيم . استادمون خيلي از شعر خوشش ميومد هر جلسه يه بيت شعر يا يه جمله از بزرگان واسش رو تخته مينويشتم. كلاسمون ساعت ۱۰ تا ۱۲ بود ديگه اخراي ساعت كلاس كه ميشد همه گشنه بوديم استاد هميشه ميگفت : سلف صدا مي زند قدم هاي مرا . كلا خيلي كم حرف هستم ( همه تون ميدونين ديگه )اولين دفعه اي كه تو دانشگاه به خاطر زياد حرف زدنم تنبيه شدم سر اين كلاس بود . استاد تمريني داده بود حل كنيم منو دوستمم زرنگي كرديم تو اين تمرين از يه انتگرال استفاده ميشد كه استاد قبلش تو يه تمرين ديگه به اين انتگرال رسيده بود و گفت اين انتگرال كمي كار ميبره حلش بنابراين برين تو خونه خودتون حل كنين وجواب اخرش اين ميشه . ماهم تو اين تمرين اومديم بلافاصله جواب اخر را كه استاد داده بود قبلش گذاشتيم وخيلي راحت تمرين حل شد ونشستيم حرف زدن . دائم استاد اومد بلا سرمون ديد نه ما قرار نيست از رو بريم داريم حرف ميزنيم استاد ديگه نتونست تحمل كنه گفت شما دوتا تمرينو حل كردين ماهم با اعتماد به نفس گفتيم اره گفت يه قسمتش تو بيا حل كن يه قسمتشم دوستت . وقتي رفتم وسوالو حل كردم گفت انتگرالو چه جوري حل كردي با خنده گفتم خودتون نيم ساعت قبل جوابشو گفته بودين منم جاگذاري كردم گفت واسم حل كن منم از جز به جز رفتم نشد از تغيير متغير رفتم نشد اخر سر از راه كسر گفت حل كنم منم يادم نبود چه جوري حل ميشد حالا هي نگاهم به بچه ها بود هيچ كدوم بلد نبودن بعد استاد ميگفت من مينوشتم پا تابلو تا اخر كارش كه بايد مخرج مشترك ميگرفتيم منم مخرج مشترك گرفتم اونم چه مخرج مشتركي مخرجها مشترك كردم ولي همون صورتهاي قبلي رو نوشتم . كه همه زدند به خنده بعداستاد گفت ديگه سر كلاس حرف نزن برو بشين . اين شعر بالارو هم سر كلاس همين استاد از خودم دروكردم ولي واسش ننوشتم . نفس خبيثم ميگفت تو برگه امتحانت بردار بنويس ولي دختر خوبي شدم وننوشتم وگرنه لو ميرفتم كه شعرهاي روي تابلو كار من بوده . اخه هيچ كس تا اخر ترم نفهميد كار كي بود استاد هر دفعه ميپرسيد ولي كسي جواب نميداد

چه قدر دلم واسه سر كلاس نشستن تنگ شده . ايام امتحانهارو دوست دارم ولي چون خيلي اضطراب آوره يه كم بدم مياد ازشون .

خيلي اين تعطيليها كسل كننده هست حداقل واسه منكه اصلا فرقي نميكنه چه تعطيلي چه غير تعطيلي يه هفته هست ساعت ۹ با دوستم محبوب شروع ميكنيم درس خوندن تا بعدازظهر ساعت ۷ وسطش فقط دو ساعتي استراحت ميكنيم و لابه لاي درس خوندن هم پدر صلواتي استادا ميديم خيلي سخته . دعا كنين به خير وخوبي تموم بشن .

ايام فاطميه دوم (عاشوراي دوم ) تسليت ميگم وهمچنين رحلت امام ره

 

اينم بخاطر اين ايام :

دستورالعمل جامع:

در وقتي كه بستر خواب را گسترده بودم رسول خدا(ص)بر من وارد شد وفرمود:

اي فاطمه نخواب مگر آنكه چهار كار را انجام دهي :قرآن را ختم كني .وپيامبران را شفيعت گرداني ومومنين را از خود راضي كني وحج عمره اي را به جا آوري .اين را فرمود وشروع به خواندن نماز كرد . صبر كردم تا نمازش تمام شد . گفتم : يا رسول الله به چهار چيز مرا امر فرمودي در حالي كه بر آنها قادر نيستم . آن حضرت تبسمي كرد وفرمود :

چون قل هوالله را سه بار بخواني مثل اين است كه قرآن را ختم كرده اي و چون بر من وپيامبران پيش از من صلوات فرستي شفاعت كنندگان تو در روز قيامت خواهيم برد وچون براي مومنين استغفار كني آنان همه از تو راضي خواهند شد وچون بگويي :سبحان الله والحمدالله ولااله الاالله والله اكبر حج عمره اي را انجام داده اي .

شاد باشين وعاشق حق التماس دعا وخداي بهار نگهدارتون


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387ساعت 12:44 توسط ::سکوت::


به آهستگی شروع به مردن می کنی

اگر مسافرت نکنی

اگر نخوانی

اگر به صداهای زندگی گوش ندهی

اگر قدر خود را ندانی

وقتی انگیزه ی درونی خود را می کشی

وقتی اجازه ندهی دیگران به تو کمک کنند

وقتی برده ی عادتهای خودت شدی

هرروز از راههای همیشگی بروی

اگر روتین خودت را تغییر ندهی

اگر لباسهایی با رنگهای مختلف نپوشی

اگر باکسانی که نمی شناسی صحبت نکنی

اگر احساس عشق نکنی

اگر زندگیت را تغییر ندهی وقتی از کارت راضی نیستی

اگر از آنچه ایمن است به آنچه مطمئن نیست ریسک نکنی

اگر به دنبال یک رویا نروی

اگر به خودت اجازه ندهی

اگر حداقل یک بار در زندگیت از یک توصیه ی عاقلانه فرار کنی

از امروز شروع کن

از امروز ریسک کن

امروز کاری کن

به خودت اجازه نده به آهستگی شروع به مردن کنی

فراموش نکن شاد باش

حرف هفته :

شادی را علت باش نه شریک

                                   وغم را شریک باش نه دلیل .


لينك ثابت نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387ساعت 14:52 توسط ::سکوت::


جاذبه ي خاك به ماندن مي خواند :

آن عهد باطني به رفتن

عقل به ماندن مي خواند و... عشق به رفتن ...

 

ايام فاطميه تسليت ...

آخرين اخبار :

۱ـ همراه با آغاز اين ايام پنجشنبه ي گذشته در دانشگاه يزد ۵ شهيد گمنام به خاك سپرده شدند.

۲ـ سه شنبه جوابهاي كارشناسي ارشد اومد واقعا به خودم اميدوار شدم اگه اون پست كنكور رو يادتون باشه واينكه چه جوري كنكور دادم .بايد بگم كه تنها ۲۰۰ تا داشتم تا مجاز شدن . بنابراين عزممو جزم كردم تا سال ديگه ان شالله حتما بخونم و صد در صد موفق ميشم براي اينكه واسم ماندگار بمونه دوستانم كه ارشد قبول شدن رتبه هاشون مينويسم:

دوست عزيز وبلاگ نويسم (آواي فاخته )هر چند رتبه شو زرنگي كردو نگفت بهمون ولي خوشحالم كه خودش راضيه وبنابه گفته ي دوستان روزانه شهر خودشون قبوله

خانوم س . ف :۲۰۳(البته سهميه ي شاگرد اولي هم داشته كه رتبه بدون در نظر گرفتن اون سهميه هست پس دست كم رتبه اش نصف ميشه ) يه پرانتز ديگه هم باز كنم واسه سپيده جون (به عرضتون برسونم كه اين خانم آناليز رياضي ۳ رو ۲۰ شدن البته معدلش اون ترم بالاي ۱۸ بود ماهم سر به سر ميگذاشتيم مي گفتيم اينجارو با دبيرستان اشتباه گرفته )

آقاي ج .ت :۲۰۴ )همشهري همون خانوم بالايي ويه رگ قومي هم دارن ميشه باهم وصلت كنن جون من اگه خانوم آواي فاخته اينو بري بگيا شوخي كردم تو كه نميخواي سراز تنم جدا بشه

آقاي ح .ق :۲۸۰ البته من فکر میکردم زیر ۱۰۰ بشه با مزه ترین اقای کلاسمون هست واینکه ایشون شانس زیادی داره اسمشونم امسال حج عمره دانشجویی در اومده شام ماهم یادتون نره اقا.

آقای م .ع:۸۰۰اين آقا حكايت بودن يا نبودن مسئله اين است كلاسارو نميومد هر موقع هم ميومد بايد آخر كلاس بيدارشون ميكردن ميگفتن كلاس تموم شده

آقاي ز (اسم كوچيكشو نميدونم ):۵۰۰اين آقا فكر كنم ۸۲ اي هستش ولي هنوز با ما كلاس داشت .

آقاي ش:(اينم اسم كوچيكشو نميدونم ):۱۰۵۰ايشون مزدوج هستن واين كه سر كلاسها دختر عموي بنده رو ضايع ميكنن بطور اسيدي

آقاي ه .د:۱۲۰۰ايشون كارگردان جشنمون بودن ونزديك بود ديگه از دستشون كتك هم بخورم تازه ميگفت خانوم تو اگه منو تا اخر جشن نزدي ازبس دستورش ميدادم بيچاره .ولي خداييش دستشون درد نكنه خيلي زحمت كشيدن . يه چيزي هم تو پرانتز باز (يه عكس دخترا گرفتيم ۵ نفري تو جشن همه وايستاديم الان كه دارم نگاه ميكنم ميبينم ايشون اومده كنارم وايستاده بدجوري زار ميزنه تو عكس خودم اخه خجالت كشيده وقتي ديدم تازه عكس بعديش من رفتم عقبتر وايستادم پسرا كنارمون وايسن الان كه نگاه ميكنم ميبينم باز دوباره كنارمه )

خانوم م.ف:مجاز شده تقريبا نزديك ۴۰۰۰(مثلا شبانه ي زاهدان قبولي عزيز)

خانوم م . ا: نگفته رتبه شو ولي زير ۵۰۰ هست اخه خانوم جان اين اداهاچيه ببين منو غير مجاز شدم هيچ تازه شرط بندي هم كرده بودم با دوستم سر رتبه كه اون رتبه اش بيشتر ميشه كه من ۵۰۰ تا بهتر شدم (اينم از تاثيرات اعتماد به نفسه ياد بگيرين )وديروز بردمش سالار هويج بستني خورديم جاتون خالي هي بهش ميگم محبوب من دستم لا دره اوضاع اقتصادیم  وخيمه باور نكرد

خانوم ف.ف:ايشون صنايع امتحان دادن كه رتبه شونو بازم نگفتن ولي خوب شده بودن

ديگه از كسي خبر ندارم فقط بگم كه رشته ي آمار كه دختر عموم هم اون رشته هست رتبه هاي خوبي داشتن :۱۰ـ۱۵ـ۱۶ـ۷۰ـ۱۷۰ـ(البته تا ۱۴۰۰ مجاز ميشدن دختر عموي منم مجاز شده ولي اونم رتبه شو نگفت ولي گفت حول وحوش ۱۰۰۰ شده ميگفت شبانه ي زاهدان اگه شانس بياره قبوله )بيچاره زاهدان يزديها زاهدان رو تسخير كردن .

خب اينم از ارشد ماهم سال آينده ان شالله رتبه زير ۵۰۰

۳ـخبر سوم اينكه مادر جان بنده رسما خونه به دوشمون كردن نزديك امتحانات حالا مامان جونم نميشد بگذارين واسه بعداز امتحانات . خونه مون رو داريم رنگ آميزي ميكنيم آمادگي پذيرايي از مهمان رو در هتل داريم(براي جناب بزرگ )الآن در طبقه ي تحتاني مستقريم يك تصوير براتون بسازم الآن:

اون طرف سالن مبلهاي پذيرايي روي هم تلنباره. كنارش يه مبل راحتي بعدش ميز تلويزيون بعدش باقي مبلها تا نزديك پله ها روبروش هم كاناپه و... اين طرف سمت چپ ميز كامپيوتر كنارم يه كتابخونه ي برجي ساختم از كتابهاي خودم وعلي . سمت راست قالي ها وپايينش تخت خوابهاي من وعلي رو بروي هم بالاي سرمون چوب لباسيهامون پايين پامون چوب لباسي مامان اينا . جمعه بازاري داريم

۴ـ راستي نمايشگاه كتاب هم بد نبود يه سري كتاب گرفتم اسمهاشون : اخلاق خدايان. حديث بندگي ودلبردگي ـقمارعاشقانه ـ عروس بيوه ـدستور زبان عشق ـ من ومولانا ـ سه تا كتاب تست ارشد (پردازش)ـ سه تا كتاب آموزش رياضي براي راهنمايي ـ و كتاب صدتايي عشق ويه سي دي از تمام سخنرانيهاي دكتر شريعتي .

حواشي نمايشگاه :

ديدار با دو تا دوست اينترنتي كه يكي رو همه ميشناسين ديگه خاله فرا ي مهربونم كه محل قرارمون پارك ساعي بود مابين محل سكونت جفتمون باورم نميشد خاله فراي عزيزمو از نزديك ببينم همچون صداي قشنگش خودش هم با صفا وصميمي بود انگار سالهاست كه ميشناسمش يه آقايي هم خودشو به لالي زده بود (داد ميزد ) وتفال ميزد داشت ميكشتمون كه تفالي برداريم كه برداشتيم وخاله برامون خوندش تفال من اين بود كه عين واقعيت بود :

جز آستان توام در جهان پناهي نيست

سر مرا به جز اين در حواله گاهي نيست

چراز كوي خرابات روي برتابم ؟

كزين بهم به جهان هيچ رسم وراهي نيست

آدمي فكور وبا اراده ومصمم و ولخرج (اينو اقاي بزرگ داشته باشن )اهل مسافرت وميهماني هستيد كه همگان از مصاحبت با شما لذت ميبرند (حافظ چه قدر آبرو داري كرد جلو خاله چه قدر هندونه گذاشت زير بغل )به اين نيت چه شبها وروزها انديشه كرده اي ومدتها برسر دو راهي بوده اي كه آيا اقدام كني يا خير ؟خواجه مي فرمايد :ايستادگي ومقاومت عامل پيروزي شماست .

راستي شب تولد خاله ديدمشا هديه اي بالاتر اين خاله ايشالله صد ساله بشي ودر كنار جوجه وباباي جوجه زندگي سراسر شادي رو داشته باشين

درست روز تولد خاله روز سالگرد ازدواج عزيزترينهام تو زندگيم بود كه اگه اونا نبودن منم الآن نبودم مامان وباباي گلم دوستتون دارم هوارتاشرمنده ديگه اون روز كنار هم نبوديم ولي تبريك كه گفتيم ايشالله سالگرد ازدواج ۱۰۰ سالگيتون رو من واخوي بگيريم .

خب ارديبهشت هم تموم شد واينم يه گزارش از ارديبهشت . ماه خرداد و امتحانات (آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باك است )اميدوارم همه تون موفق باشين پستم خيلي طولاني شد . خيلي وقت بود ميخواستم پست بزنم تازه يه عالمه از حرفامو خوردم .اگه چيزي يادم اومد ميام واضافه ميكنم . راستي هواي يزد فوق العاده گرمه در حال پختنيم (خداييش ما تو اين دنيا ديگه داريم ميپزيم اون دنيا بايد بريم بهشت)

شاد باشين وعاشق حق التماس دعا وكماكان خداي بهار نگهدارتون


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 12:8 توسط ::سکوت::