تبليغاتX
پله پله تا معبود
پله پله تا معبود
پنجشنبه هجدهم بهمن 1386
جواني كجايي كه يادت به خير .... ...  
جواني داستاني بود ـ

پريشان داستان بي سرانجامي ـ

غم آگين غصه تلخي كه از يادش هراسانم ـ

به غفلت رفت از دستم ـ

وزين غفلت پريشانم .

جواني چون كبوتر بود ومن بودم يكي طفل كبوتر باز ـ

سرودي داشت مرغك ـ

كه از بانگ سرودش مست بودم ؛شادمان بودم ـ

به شوق نغمه ي مستانه او نغمه خوان بودم ـ

نوايي داشت ؛ حالي داشت ـ

گاه وبي گاه با طفل دلم قال ومقالي داشت .

جواني چون كبوتر بود ومن بودم يكي طفل كبوتر باز ـ

كه او را هر زمان با شوق آب ودانه مي دادم ـ

پروبال لطيفش را به لبها شانه مي كردم ـ

واورا روي چشم وسينه خود خانه مي دادم .

ولي افسوس ؛هزار افسوس ـ

يكي روز آن كبوتر از كفم پر زد ...

زپيشم همچنان تير شهابي ؛ تند بالا رفت ـ

به سوي آسمان ها رفت ؛ فقان كردم )

نگاهم را چنان صياد دنبالش روان كردم ـ

ولي او كم كمك چون نقطه شد وزديده پنهان شد .

به خود گفتم كه آن مرغك به سوي لانه مي آيد ـ

ولي افسوس ؛ هزار افسوس ـ

به عمري در هش آويختم فانوس چشمم را ـ

نيامد در برم مرع سپيد من ـ

نشد گرم از سرودش خانه اميد من .

كنون دور از كبوتر لانه خالي ؛ آسمان خاليست ـ

بسوي آسمان چون بنگرم تا كهكشان خاليست .

منم آن طفل ديروزين كه اينك در غم هم نغمه اي با چشم تر مانده ...

درون آشيان زان همنواي گرمخو ؛ يك مشت پر مانده

پر او چيست داني ؟هاله موي سپيد من ـ

فضاي آشيان خاليست

چه هست آن آشيان ؟ ويران دلم ...

ويرانه عشق واميد من .

هزار افسوس ! هزار اندوه ! جواني رفت ؛ شادي رفت ؛ روح زندگاني رفت ـ

غم آمد ؛ ماتم آمد ؛ دشمن عشق واميد آمد ـ

پدر بگذشت ؛ مادر رفت ؛ شور عشق از سر رفت ـ

سپاه پيري آمد ؛ هاله موي سپيد من .

كنون من مانده ام تنها ـ

زشهر دل گريزان ؛ رهنورد هر بيابانم ـ

سراپا حيرتم ؛ درمانده ام ؛ همرنگ اندوهم ـ

چنان گم كرده فرزندي به صحراي غريبي ؛ بيكسي ؛ هم صحبت كوهم ...

صدا سر مي دهم در كوه ـ

كجاييد اي جواني ؛ شادماني ؛ كامرانيها ؟!

جواب آيد با صد اندوه :

كجاييد اي جواني ؛ شادماني ؛ كامرانيها ؟!

  (بر گرفته از كتاب سوته دلان ۱ )

۱ـ سلام ؛ تولدم مبارك  الان خاله فرا حتما ميان ميگن دختر تو كه يه ماه قبل تولدت بود خب اره اون موقع تولدم بود ولي آخه كدوم بچه اي روز امتحان توابع مختلط به دنيا مياد تازه پس فرداشم امتحان جبر داشته باشه تازه اصلا هم حال وحوصله ي تولد رو نداشته باشه تازه يه چيز اصلي ترم اينكه فقط چهار نفر بهش تولدو تبريك بگن حالا از شوخي گذشته چند روز قبل داشتم به خودم ميگفتم واي ديدي چيشد سكوت ؟؟ به سرعت ۲۲ سالتم تموم شد هيچ يه ماه از ۲۳ سالگيتم گذشت همين طور كم كم ۲۵ سالت ميشه بعدم ميشه ۳۰ سالت بعدم جوانيت تموم ميشه كه ميشه قرار هم نيست برگرده حالا ميخواي آسمونو بيار زمين زمينم ببر آسمون .از قضا چند روز قبل سر يه ماهي بود كه بايد ميرفتم يه كتاب بگيرم رفتم وكتاب سوته دلان رو گرفتم كه بااين شعر بر خورد كردم گفتم بد نيست بنويسمش اينجا .آ خه فکر کنم چند روز دیگه که عمری ازمون گذشت زمزمه ی زیر لبمون باشه

جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را

نجستم زندگانی را وگم کردم جوانی را

۲ـ ترم جديد هم شروع شده تصور كنين امتحان پايان ترم دوتا درس چهار واحدي تو يه روزه از حالا ميان ترمهارو هم مشخص كردن .يكي نيست بگه بابا بذارين برسيم حسابي بايد بخونم ديگه مثلا ميخوام تموم بشه درسم .

۳ـ چند ماه قبل ديدم هر چي كتاب ميخوام بخونم دائم امانت ميگيرم وكتابخونه ي خودم خالي مونده منم تصميم گرفتم كه هر ماه اندكي از پول ماهيانه ام  رو بذارم كنار ويه كتاب بخرم حالا هر چي شد شد .فعلا چندتا گرفتم يكي از سهراب يكي از دكتر شريعتي يكي از مولوي واخري هم اين كتاب سوته دلان .

۴ـ چند وقتيه كه ديگه سعي ميكنم كمتر بيام نت يعني شبا كمتر بيام بنابراين بيشتر به راديو رو آوردم وبرنامه هاشو دنبال ميكنم از برنامه هايي كه خوشم مياد يكي كوچه ترانه ها پلاك ۱۹ ـ يكي راه شب ـ يكي شب وشعر وموسيقي ـ ويكي هم برنامه ي روانشناسي كه جمعه ها اخر شب تقريبا ساعت ۱۱ يه نمايشي اجرا ميشه وبعد هم روانشناسيش هست خيلي خوبه  ؛ از راديو بيگانه هم راديو فردا وبي بي سي رو گوش ميدم مخصوصا راديو فردا اون قسمت سوال اين هفته ي راديو فردا از شما ميپرسيم ؟؟ديگه كلا مثبت شدم رفت

۵ـ چطوره ازاین بعد همراه هر پستم یه واژه ی یزدی هم یاد بدم اگه خشتون بود بگین

۶ـ   هفته ي ديگه به احتمال صد وپنهاه درصد (يه درصد جديده تو رياضيات ) به روز نميشم .

۷ـ التماس دعا شاد باشين وعاشق حق خدانگهدار

چهارشنبه دهم بهمن 1386
این حسین کیست که عالم همه دیوانه ی اوست ... ...  

حرف اول :

 

گفتمش نقاش را نقشي بكش از زندگي

با قلم نقش حبابي بر لب دريا كشيد

 

گفتمش تصويري از ليلي ومجنون را بكش

عكس حيدر در كنار حضرت زهرا كشيد

 

گفتمش بر روي كاغذ عشق را تصوير كن

در بيابان بلا تصويري از سقا كشيد

 

گفتمش سختي ودرد وآه گشته حاصلم

گريه كرد آهي كشيد وزينب كبري كشيد

           

 حرف دوم :

 

شايد كمتر كسي تا حالا شنيده باشه كه به يزد بگن حسينيه ي ايران ولي ميتونم به يقين بگم كه چنين هست وسنتها ومراسمي كه از قديم بوده همينطور پا بر جا مونده  از مراسم عزاداري تو اون خونه هاي كاه گلي كه بعضا هنوز تو چندتايي تك وتوك  قليون هم براي ميهمانها   فراهم ميكنن .از اون چاووشي خونهاي از اون هيئتهاي سينه زني و مراسم نذري وخونه ي امام حسينيها كه هنوزم كه هنوزه مثل مراسم ختمي كه براي اموات ميگيريم وقهوه ميديم اونها هم به ميهمانها قهوه ميدن  از تكايايي كه جاي سوزن انداختن نيست تو اين چند روز واز خونه هايي كه وقف امام حسين شده  به نوعي ميشه گفت تو اين دوماه هيچ وقت يزد بدون روضه ومراسم نبوده  واما ....

                                                                                                                                      سنت نخل برادري در روز تاسوعا وعاشورا ي حسيني يكي از مراسمي است كه نسل به نسل برگزار ميشه . تا اونجايي كه من اطلاع دارم اين سنت  تنها در يزد و كرمان مرسومه.حتما نخل برادري  رو از تلويزيون تماشا كردين .همانطور كه ميدونين نخل به شكل سور ساخته شده ودليل ساخت اون به شكل سرو اينه كه در ادبيات  سرو نمادي  از آزادگي است وچون وقتي ميخواستن پيكر مبارك امام حسين ( ع) را از زمين بردارن از نخلهاي اون اطراف تابوتي درست ميكنن براي گذاشتن امام روي اون پس نخل نماد تابوتي است از آزاد مرد جهان امام حسين (ع).به عبارتي ميشه گفت اين مراسم ترسيمي از تشييع پيكر امام هست . بزرگترين نخل برادري در ايران در شهرستان تفت كه يكي از توابع استان يزد هست برگزار ميشه كه نه تنها از استان يزد بلكه از نقاط مختلف ايران وحتي توريستها هم براي ديدن اين مراسم  در عصر روز عاشورا به تفت ميان .

 

سوال هفته :

از وقتي بچه بودم هر سال با شروع شدن ماه محرم اين سوال برام پيش ميومد از خيليها هم پرسيدم ولي جواب قانع كننده اي نگرفتم ...چرا پيش از شهادت امام حسين (ع) مراسم عزاداري قوت بيشتري داره  يه جورايي اكثر روضه خونيها از روز اول محرم شروع ميشن تا شب شام غريبان .در صورتي كه وقتي ما يه نفر فوت كنه بعد از فوتش براش مراسم ميگيريم نه قبلش ... به نظر شما چرا ؟؟؟؟

 

حرف هفته :

اگر تنها ترين  تنهايان باشم ,باز هم خدا هست . او جانشين همه ي نداشته هاي من است .

                                                                                              (دكتر شريعتي )

حرف آخر :

 

كس به من كاري ندارد ,از غباري كمترم

سايه بر خاري ندارم ,از حصاري كمترم

مرده ها را هفته اي يك روز يادي مي كنند

من فراموشم ز دلها از مزاري كمترم

ذكر نيكان بر لب مردم مداوم مي رود

بر لبي نقشي ندارم ,از شعاري كمترم

آنچنان از خويش رفتم كه ندارم سايه اي

اي كه گفتي كمترم ,از هيچ آري كمترم ...

 

پيوست :

 

1_سلام ووقت همراهان عزيز به خير ان شالله . ممكنه اندكي از زمان عنوان مطالب اين پست گذشته باشه ولي شرمنده زودترازاين نشد تا بيان كنم . اميدوارم تاسوعا وعاشوراي سال آينده يزد پذيراي شما باشه . از لطف تمامي شما سپاسگزارم .

2_ التماس دعا شاد باشين وعاشق حق وخدانگهدار
شنبه ششم بهمن 1386
حسش نیست بابا ...... ...  
نشسته غم وغصه بر چهره ی یک زن

به وسعت دریا دلان   یک برزن

زنی نشسته با تشویشهای فراوان

پر از چون وچراهای بی پایان

گهی درون خود بیند گهی درون دگران

گهی شود خندان گهی شود گریان

نگهش بی قرار وبی پایان

در امتداد کوچه های سراسر لرزان

در انتظار کسی دلش شده اسیر

هنوز خودش نمیداند چه رسد به دیگران

در انتظار تندبادی است یا طوفان

هنوز نیامده او شده دل نگران

دلش به وسعت امواج دریاهاست

که سهمگین است ولی بی پایان

                                   ( برگی از دلنوشته های سکوت)

 پیوست :

سلام شرمنده ی همه تون هستم تو این مدت . میخواستم یه پست پر محتوا بزنم وخیلی حرف هم داشتم ولی راستش حسش نیست پست بزنم فقط یاد این دلنوشته ام افتادم چند روزه گفتم اینو فعلا بنویسم تا بعد . التماس دعا شاد باشین وعاشق حق خدانگهدار