پريشان داستان بي سرانجامي ـ
غم آگين غصه تلخي كه از يادش هراسانم ـ
به غفلت رفت از دستم ـ
وزين غفلت پريشانم .
جواني چون كبوتر بود ومن بودم يكي طفل كبوتر باز ـ
سرودي داشت مرغك ـ
كه از بانگ سرودش مست بودم ؛شادمان بودم ـ
به شوق نغمه ي مستانه او نغمه خوان بودم ـ
نوايي داشت ؛ حالي داشت ـ
گاه وبي گاه با طفل دلم قال ومقالي داشت .
جواني چون كبوتر بود ومن بودم يكي طفل كبوتر باز ـ
كه او را هر زمان با شوق آب ودانه مي دادم ـ
پروبال لطيفش را به لبها شانه مي كردم ـ
واورا روي چشم وسينه خود خانه مي دادم .
ولي افسوس ؛هزار افسوس ـ
يكي روز آن كبوتر از كفم پر زد ...
زپيشم همچنان تير شهابي ؛ تند بالا رفت ـ
به سوي آسمان ها رفت ؛ فقان كردم )
نگاهم را چنان صياد دنبالش روان كردم ـ
ولي او كم كمك چون نقطه شد وزديده پنهان شد .
به خود گفتم كه آن مرغك به سوي لانه مي آيد ـ
ولي افسوس ؛ هزار افسوس ـ
به عمري در هش آويختم فانوس چشمم را ـ
نيامد در برم مرع سپيد من ـ
نشد گرم از سرودش خانه اميد من .
كنون دور از كبوتر لانه خالي ؛ آسمان خاليست ـ
بسوي آسمان چون بنگرم تا كهكشان خاليست .
منم آن طفل ديروزين كه اينك در غم هم نغمه اي با چشم تر مانده ...
درون آشيان زان همنواي گرمخو ؛ يك مشت پر مانده
پر او چيست داني ؟هاله موي سپيد من ـ
فضاي آشيان خاليست
چه هست آن آشيان ؟ ويران دلم ...
ويرانه عشق واميد من .
هزار افسوس ! هزار اندوه ! جواني رفت ؛ شادي رفت ؛ روح زندگاني رفت ـ
غم آمد ؛ ماتم آمد ؛ دشمن عشق واميد آمد ـ
پدر بگذشت ؛ مادر رفت ؛ شور عشق از سر رفت ـ
سپاه پيري آمد ؛ هاله موي سپيد من .
كنون من مانده ام تنها ـ
زشهر دل گريزان ؛ رهنورد هر بيابانم ـ
سراپا حيرتم ؛ درمانده ام ؛ همرنگ اندوهم ـ
چنان گم كرده فرزندي به صحراي غريبي ؛ بيكسي ؛ هم صحبت كوهم ...
صدا سر مي دهم در كوه ـ
كجاييد اي جواني ؛ شادماني ؛ كامرانيها ؟!
جواب آيد با صد اندوه :
كجاييد اي جواني ؛ شادماني ؛ كامرانيها ؟!
(بر گرفته از كتاب سوته دلان ۱ )
۱ـ سلام ؛ تولدم مبارك
الان خاله فرا حتما ميان ميگن دختر تو كه يه ماه قبل تولدت بود
خب اره اون موقع تولدم بود ولي آخه كدوم بچه اي روز امتحان توابع مختلط به دنيا مياد تازه پس فرداشم امتحان جبر داشته باشه
تازه اصلا هم حال وحوصله ي تولد رو نداشته باشه تازه يه چيز اصلي ترم اينكه فقط چهار نفر بهش تولدو تبريك بگن
حالا از شوخي گذشته چند روز قبل داشتم به خودم ميگفتم واي ديدي چيشد سكوت ؟؟ به سرعت ۲۲ سالتم تموم شد هيچ يه ماه از ۲۳ سالگيتم گذشت همين طور كم كم ۲۵ سالت ميشه بعدم ميشه ۳۰ سالت بعدم جوانيت تموم ميشه كه ميشه قرار هم نيست برگرده حالا ميخواي آسمونو بيار زمين زمينم ببر آسمون .از قضا چند روز قبل سر يه ماهي بود كه بايد ميرفتم يه كتاب بگيرم رفتم وكتاب سوته دلان رو گرفتم كه بااين شعر بر خورد كردم گفتم بد نيست بنويسمش اينجا .آ خه فکر کنم چند روز دیگه که عمری ازمون گذشت زمزمه ی زیر لبمون باشه ![]()
جوانی شمع ره کردم که جویم زندگانی را
نجستم زندگانی را وگم کردم جوانی را
۲ـ ترم جديد هم شروع شده تصور كنين امتحان پايان ترم دوتا درس چهار واحدي تو يه روزه
از حالا ميان ترمهارو هم مشخص كردن .يكي نيست بگه بابا بذارين برسيم
حسابي بايد بخونم ديگه مثلا ميخوام تموم بشه درسم .
۳ـ چند ماه قبل ديدم هر چي كتاب ميخوام بخونم دائم امانت ميگيرم وكتابخونه ي خودم خالي مونده منم تصميم گرفتم كه هر ماه اندكي از پول ماهيانه ام رو بذارم كنار ويه كتاب بخرم حالا هر چي شد شد .فعلا چندتا گرفتم يكي از سهراب يكي از دكتر شريعتي يكي از مولوي واخري هم اين كتاب سوته دلان .
۴ـ چند وقتيه كه ديگه سعي ميكنم كمتر بيام نت يعني شبا كمتر بيام بنابراين بيشتر به راديو رو آوردم وبرنامه هاشو دنبال ميكنم از برنامه هايي كه خوشم مياد يكي كوچه ترانه ها پلاك ۱۹ ـ يكي راه شب ـ يكي شب وشعر وموسيقي ـ ويكي هم برنامه ي روانشناسي كه جمعه ها اخر شب تقريبا ساعت ۱۱ يه نمايشي اجرا ميشه وبعد هم روانشناسيش هست خيلي خوبه ؛ از راديو بيگانه هم راديو فردا وبي بي سي رو گوش ميدم مخصوصا راديو فردا اون قسمت سوال اين هفته ي راديو فردا از شما ميپرسيم ؟؟
ديگه كلا مثبت شدم رفت ![]()
۵ـ چطوره ازاین بعد همراه هر پستم یه واژه ی یزدی هم یاد بدم اگه خشتون بود بگین ![]()
۶ـ هفته ي ديگه به احتمال صد وپنهاه درصد (يه درصد جديده تو رياضيات
) به روز نميشم .
۷ـ التماس دعا شاد باشين وعاشق حق خدانگهدار ![]()
![]()
![]()

