تبليغاتX
پله پله تا معبود

سلام ...

داشتم امروز به این فکر میکردم که حالا که ۵ روزی از ماه رمضون گذشته چند مرد حلاج بودم ؟؟ اصلا برای رضای خدا آدم تر شدم یانه همون سکوت سابقم. خوب که فکر کردم دیدم نه همون سکوت سابق که هیچ تازه بدترم شدم (بدترش را نمیدونم چرا دیگه )ولی راستش اصلا این ماه رمضونی برام مثل سالای قبل نبود . چه جوری بگم دائم فکر میکردم به اینکه خداجونم یعنی این قدر آلوده شدم تو این دنیای مادی که گوشام بسته شدن وندای تورو نمیشنون چشام کور شدن دعوت نامه ی تورو نمیبینن وبارها وبارها گفتم خدایا مرا چه شده ؟؟ این قدر سرگشته ودر به در شدم وراه خودمو پیدا نمیکنم .امسالو با سال قبلش مقایسه کردم .خیلی پارسال بهم حال داد وداعش برام جانسوزتر بود هر چند وداع این ماه رمضونی هم برام جانسوز بود ولی فرق داشت با پارسالی .... پارسال ناراحت ازاینکه داره تموم میشه وخوشحال ازاینکه تونسته بودم برای خودم توشه ای برچینم ولی امسال مدام حس اینکه کاری نکردم وترس ازاینکه هیچ کدوم از عباداتم قبول نباشه وهزاران ترس واحساس گناه که نمیدونم چرا تو ذهن ودلم رخنه کرده شاید هم میدونم وخودمو به نفهمی زدم واقعیتش اینم نمیدونم.

ولی جدیدا خیلی این شعر رو با خودم زمزمه میکنم :

در کنار دجله سلطان با یزید                       بود تنها فارغ از خیل مرید

ناگه آوازی زعرش کبریا                             خورد بر گوشش که ای اهل ریا

آنچه داری در میان کهنه دلق                     میل آن داری که بنمایم به خلق ؟

تا خلایق قصد آزارت کنند                          سنگ باران بر سر دارت کنند ؟

گفت یا رب میل آن داری توهم                   شمه ای از رحمتت سارم رقم ؟

تا که خلقانت پرستش کم کنند                  از نماز وروزه وحج رم کنند ؟

پس ندا آمد زوحی ذوالمنن                         نی زما ونی زتو رو دم مزن

(حدس میزنم از عطار باشه )

خب بریم سرداستان دخمل عزیزمون که تازه تکلیف رسیده

یه دختر دایی دارم به اسم مهتاب ریزه میزه ولی با حرفای بزرگونه که  شب نوزدهم ماه مبارک رمضون به دنیا اومده . وامسال تکلیف رسیده خانومی گلمون . میخوام کمی از اتفاقات این چند روزه ی تکلیف رسیدنش بنویسم :

یه شب مونده بود به شب تولدش رفتیم خونه شون . چند روزی بود عادتش داده بودن که روسری سر کنه . اون شب ساعت تقریبا نزدیک ۱۱ بود که رفتیم یه کاری داشتیم با داییم . خانومی گلمون هم با تاپ وشلوارک اومد بیرون خانومی عزیزم پس حجابت کو ؟ .... عمه اولا فردا تکلیف میرسم دوما هم ساعت ده به بعد شب حجاب تعطیله . میخواستین شما نیاین ....باشه عمه

فرداش من دانشگاه بودم تا افطار داداشی زنگ زد مهتاب تلفن زده واسه افطار منو توبریم پیشش . اخه عزیز دلم اولین روزه شو میگرفت .گفتم باشه تو برو منم میام . وقتی رفتیم خدا شانس بده ما اینهمه روزه شدیم کسی واسمون این قدر سفره ی رنگین ننداخته بود . از انواع اب میوه ها ودسرها که خانومی شکمو شق القمر کردن روزه شدن .... بعد از افطار به داداشی من گفت : من هنوز نماز افطارمو نخوندم ... خانومی نماز افطار چه صیغه اییه ؟؟ خب همون نماز که وقتی افطار میکنن باید خوند دیگه ... عزیزم اون اسمش مغرب وعشاست ... خب حالا هر چی من نخوندمش ...به داداشی گفت تو بیا وایستا کنار م من بلند میخوندم تو بهم بگو کجاشو غلط میخونم ... چه نمازی الهی بعدشم چون شب احیا بود واسش تولد نگرفتن فقط کیکو گرفتن وزرنگی کرد کادوهاشم گرفت دیگه تولد اصلی موند واسه روز عید فطر که همه دعوت بودن ....بااین کار خانومی دوبار کادو گرفت هر چند بار دومش فقط برای دست خالی نبودن بود همچین صوری ...

روز عید بود من زودتر رفتم اونجا کمکشون کنم ... تا اذون ظهر شد گفت میای بامن نماز بخونیم ...گفتم باشه صبر کن وضو بگیرم ...گفت من وضو دارم بدو بگیروبیا ...تا من وضو گرفتمو برگشتم خانومی گفت :بابا من اولیشو خوندم تموم خانومی با چه سرعتی ؟؟؟؟؟ خب بلد بودم دیگه تند خوندم خانومی باید نمازو آروم خوند تازه موهاتم تمامش بیرونه باید حجابتو رعایت کنی عزیزم . ... ببین اولا اگه قرار نیست نماز بامن بخونی بگو اون یکیشم بخونم وبرم بازیمو بکنم دومامگه خدا دل نداره بعدم رفت جلو ایینه همچین خودشو درست کرد موهاشم گذاشت بیرون وایستاد نماز

یه شب بردیمش بیرون لباس بگیره . خانومی رفت اتاق پرو وقتی در اومد سر برهنه خانومی روسریت کو ؟؟ خب بزار درستش کنم سر میکنم چه قدر عجله داری تو ؟؟ بعدم همچین جلو مغازه دار وایستاد روسریشو درست کرد بعد سر کرد . گفتم خانومی خب تو اتاق اینکارو میکردی ... گفت خوب اونا نگاه نکنن جل الخالق

یه عمه داره این مهتاب خانوم ما(که میشن خاله ی بنده )این عمه خانم عجیب بد آموزی داره کاراشون (البته ایشون از شوخی میگن ولی بچه ها جدی میگیرن حرفاشونو ) عمه خانم به مهتاب گفتن : عزیزم هر کی گفت موهات بیرونه تو بیشتر بزارش بیرون خاله نگین اینارو بچه باور میکنه . بعدم فرمودن مهتاب هر کی گفت روسریتو سر کن تو درش بیار ... خاله این بچه هستا نگین تورو خدا ... حالا هر وقت میگیم موهات بیرونه میگم عمه خانم گفتن بیشتر بزارمش بیرون اگه صدات دربیاد ودستورم بدی به حرف عمه خانم عمل میکنما چشم ما غلط کردیم خانومی شما راحت باشه ...

خانومی امسال چند تایی روزه شد بعدم صداش در اومد من گشنمه شما که نمیفهمین دل من الان داره میگه گشنشه یه چی بدین بخورم واز این حرفا ... مهتاب جونم خب اگه روزه تو باز کنی باید بجاش ۶۰ تا بشیا عمه .... خب ببرینم بیرون از شهر روزه مو باز کنم .... خانومی ما خودش یه پا مرجع تقلیدم هست ولی چند تایی هم نوش جونشون روزه هاشو خورد خب هنوز بچه هست ولی روزی که تولدش بود گفت : خب از اول میگفتین بهم کادو قراره این قدر بدین من از اول رمضون روزه میشدم هر شبم تولد میگرفتم دیگه ... بعدم اعلام کردن که من فقط به خاطر جشن تولد تکلیف رسیدم وگرنه هنوز تکلیف نمیرسیدم وکلی اولتیماتوم دادن : من فقط تکلیف رسیدم نه حجاب میکنم نه نماز میخونم نه دیگه روزه میشم

خب دیگه بریم سر چیزای دیگه در مورد مهتاب خانوم دیگه کافیه

حرف هفته :

بد ترین وخطرناک ترین کلمه این است :"همه این جورند ."

جواب دوستان به سوال هفته ی قبلی :

 سپیده خانم :وقتی میخوام بخوابم....
یا ذکر خاصی رو میگم...
یا یه آیه یا جمله یا شعری که شدیدا" اون روز فکرمو مشغول کرده باشه
بعضی وقتها هم به کارای + و _ اون روز فکر می کنم!
خیلی وقتها هم با خدا حرف میزنم
شکر میکنم که یه روز دیگه بهم فرصت داد!
و گاهی هم به این فکر میکنم که اگه بخوابم و بلند نشم چی؟؟
و موقعی که دارم به خواب میرم احساس میکنم دارم می میرم!!! یعنی روحم داره از جسمم بلند میشه!

البته خیلی وقتها هم اونقدر خستم که فرصت هیچ کدوم از اینا نمیشه!!

 ماورای صلح :راستش هیچ چیزی نمیگم فقط لبخند میزنم از روی خوشحالی ( موقع خوابیدن هم اصلا هیچ صدایی نمیشنوم!

نیایش  :چی میگم
خدایا شکرت
خدایا بخاطر تمام نعماتی که بر ما اعطا کردی شکرت
خداجونم خیلی دوستت دارم خیلی زیاد
تنها نذار هیچوقت...
خدا قسمت میدم به...
یفعل الله ...
و چیزای دیگه هرشب به ترتیب

سورنا خانم :من موقع خواب یه آیه الکرسی میخونم بعد سه تا قل هو الله بعد هم صلوات و بعد هم استغفرالله ربی و اتوب الیه. بعد سبحان الله والحمدلله و لا اله الا و الله اکبر. با یکی دو تا ذکر دیگه

اقا حامد : گاهی اوقات که مشغولیت ذهنی کمتری دارم، به تفکر در مبدأ و راز خلقت کشیده می شوم و به نتایجی می رسم که اگر روزهای متوالی را به شب می رساندم در جهت رسیدن به آن معرفت، شاید به این عمیقی نمی بود. تعجب نکنید. چون فراغ خاطر آن شبها بسیار راه تفکر را باز می کند. یکدفعه به خود می آیم می بینم که ساعتی به اذان صبح نمانده است. البته این حالت به ندرت پیش می آید.
لیمو ترش:جواب سوالتون هم باید بگم کمی صلوات و سوره توحید و ناس و فلق و بعدشم می رم توفکر و بعدشم می بینم که خوابم

 بانوی اردیبهشت :قبل از اینکه به صدای زمین گوش بدم() یه سری دعا می خونم.
ــ حمد و 3 بار توحید
ــ دعای فرج امام زمان(عج)
ــ یفعل الله ما یشا بقدرته ی و یحکم ما یرید بعزته ی.
ــ وجعلنا من بین سدا و من خلفهم سدا.........
ــ و یه سری دعای دیگه...

شمیم جون :من وقتی می خوام بخوابم...یک دور مرور کوتاه دارم از روزی که گذشت...آیت الکرسی...بسم الله الرحمن الرحیم و به قوله مامانم بعدش یک خدایا شکرتی میگم که تا اتاق بغلی(اتاقه مامان اینا) می ره

خاله فرا :وقتی میخوایم بخوابیم چی میگیم ؟
کارهام رو مرور می کنم تو سررسیدم جلوی انجام شده ها تیک میزنم جلوی ناتموم ها با توجه به اون کار یا موضوع شعر یا نوشته کوتاهی می نویسم . گاهی هم برای امید دادن به خودم برای به ثمر رسیدن اون کار سخنان بزرگان یا آیه های قرآنی که یادمه می نویسم . بعد خدارو شکر می کنم بابت تمام فرصتهایی که بهم میده و بعد التماسش میکنم بهش میگم جون هر کی دوست داری لااقل دو ساعت خواب به چشمم بیاد که دیگه حوصله و حال هیچ فکری رو ندارم ............!!!!

سکوت (خودم ):جواب دوستان برام جالب بود وشنیدنی ممنون از تمام اوناای که جواب دادن اکثرا همون سوره های کوچیک وایه الکرسی میخونن وگذری دارن به اونچه که درروز انجام دادن ویا فردا میخوان انجام بدن .ولی جالب بود برام هیچ کس اون چند بیتی که ما میخونیم را نگفت خب ما یادمون دادن از بچگی بخونیم : "خوابیدم به دست راست .... بر میخزم به راه راست ... اگر بر نخیزادم ... اقول اشهد ان لااله الا الله ... محمد رسول الله ... علی ولی الله .. حقا حقا ..."  البته اینم بگم گاهی شبا اون قدر خسته ام که به قول مامانم بالشت رو از دور دیدم خوابم برده دیگه به این چیزا نمیرسه ولی گاهی هم اون قدر بی خواب میشم (مخصوصا شبای امتحان ) که هر چی به ذهنم میرسه میخونم ومیگم ولی دریغ از یه ربعی خوابیدن بعد یادمو اون زمونها که بچه بودم میفته که اگه تو تابستون رو پشت بوم میخوابیدم ستاره ها رو میشمردم تا خواب برم ولی اگه زمستون بود وتو اتاق بودیم اون قدر عددارو میشمردم که دیگه نمیدونستم اگه عددا تموم بشن چیرو بشمارم بعدش با خودم گفتم چه کار عبثی دارم انجام میدم عدد شمردنم شد کار لااقل صلوات بفرستم تا خواب برم بعد که این کارو کردم دیدم اره خودشه ده تا بفرستی خواب رفتی چطور

یه چیز دیگه یادم افتاد بگم : دیدین گاهی خودمونو به خواب میزنیم (مخصوصا وقتی میخوایم فرار کنیم ویه جورایی در بریم از زیر کار ) من دراین مواقع وقتی خودمو به خواب میزنم واقعا هم خواب میرم هر چند اصلا نیتم خواب نباشه

فکر کنم اصلا کل زندگی من شده خواب کی بشه که بیدار بشم ان شالله

سوال هفته نداریم . یه هفته ای ذهنتون استراحت کنه

پیوست :

۱ـ اول حال واحوال پرسی کنم : خوبین همگی ؟ شرمنده ی دوستان که نمیتونم زیاد بیام ومزاحمشون بشم وشرمنده باز از دوستان جدیدی که میان تو کلبه ی خودشون ولی من نرسیدم برسم به خونه هاشون .شدیدا گرفتار درس ودانشگاه وشاید هم اگه بشه میخوام برم تدریس کنم (البته هنوز فقط در حد حرفه )یه عذر خواهی هم به خاطر پراکندگی حرفام تو این پست . اخه مثلا می خواستم تنوع ایجاد کنم تو حرفام و اینکه  همیشه خودم حسرت اینرو میخوردم که چرا چیزی از اون روزای اول تکلیف رسیدنم و اولین نماز روزه هام یادم نیست . میخواستم بنویسم شاید روزی این دخمل کوچولوی ما گذرش به اینجاها افتاد ویادی کنه از اون دوران

۲ـ وبلاگی تو قسمتهای پیوند م بود به اسم شوق رمضان که بعداز ماه مبارک  تغییر نام داد به شوق رضوان  وبلاگی خیلی پر محتواست وان شالله  شوق رضوان وسیله ای باشه برای طی کردن پله ها تا رسیدن به اون کمال مطلق . (بخونین ضرر نمیکنین البته بگم که چنین وبلاگهایی بایدبا  تمرکز خونده بشه سر سری خوندن ورد شدن حکایت این گوش درو اون گوش دروازه میشه )

۳ـوممنون از آقا نیما (مشهد مقدس ) اون شعر هم یه روزی ایشون برام نوشته بودن که خیلی به دلم نشست

۴ـ عرض دیگه ای ندارم چیز دیگه ای هم یادم نمیاد شاد باشین وعاشق حق التماس دعا وخدانگهدار



 

 


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 12:12 توسط ::سکوت::


سلام ... یه راس میرم سر این پست وحرفام خیلی وقته آخه پر حرفی نکردم . دلم برای حرف زدن تنگ شده اسیدی

راستش تو شهر یزد شب بیست هفتم ماه مبارک رمضون یه مراسمی دارن به اسم مراسم " دوست "باشه صبر کنین شرح میدم هر چند اطلاعاتم تو این زمینه خیلی کمه :

شب بیست هفتم که میشه بعد از افطار مردم میرن در خونه ی همسایه ها وبالاخره هر جایی شد دیگه ودر خونه را میزنن ودسته جمعی مثلا سه تا سه تا یا بیشتر میخونن:"دوست دوست دوست علیه ... امام اول علیه.... میدی یا بریم ؟؟..."واون خونه ای که درشو زدن هر چه وسعشونه( البته شیرینی وآجیل وتنقلات میدن همه ) مثلا قدیما اگه کسی چیزی نمیداد بامهای خونه ها بلند بود میرفتن روش وایمیستادن وآب میرختن رو سر مردم وحالا اگه اون خونه که درشو زدن چیزی بدن به اون افراد اینو میخونن:"این خونه شربت وقنده .... امام حسین درشو نبنده "البته این سنت بیشتر قدیم رواج داشت که همه از جمله زن ومرد (بهتره بگم که مردا چادر به سر میرفتن )میرفتن ولی الان بیشتر بچه ها میرن البته پسر بچه ها . وخدا نکنه یه خونه ای چیزی نده اون قدر بد وبیراه به صاحب خونه میگن که نگین .واینجوریاست که تو شهر ما شب بیست وهفتم یه جورایی شب عزیزیه .

اعمال شب آخر ماه رمضان:

غسل وزیارت امام حسین(ع) وخواندن سوره های انعام وکهف ویس وصد بار استغفرالله واتوب الیه واین دعا را بخواند :"اللهم لا تجعله آخر العهد من صیامی لشهر رمضان واعوذ بک ان یطلع فجر هذه اللیله الا وقد غفرت لی"از امام صادق (ع) روایت شده که هر کس شب آخر رمضان را وداع کند واین را بگوید حقتعالی اورا پیش از صبح بیامرزد واورا توبه وانابه روزی نماید.

جمعه ی آخر ماه رمضان:

جابر انصاری گفته  خدمت رسول خدا جمعه آخر رمضان رفتم فرمود ای جابر این جمعه آخر رمضان است آن را وداع کن وبگو :"اللهم لا تجعله آخر العهد من صیامنا ایاه فان جعلته فاجعلنی مرحوما ولا تجعلنی محروما"هرکه این دعا را دراین روز بخواند به دو خصلت نیکو ظفر یابد یا برسیدن رمضان آینده ویا آمرزش خدا ورحمت بی منتها.

جواب دوستان به سوال هفته ی  قبلی :

خاله فرا:چی دارم بگم جز اینکه بگم لعنت بر شیطون . خدایا شکرت مثل اینکه این دو ساعت خوابم به من نیومده . بلند میشم میرم پی کار و زندگیم

آقا کیوان: خودم می گم یکی کم حرف تر و مغرور تر از من هم وجود داره . البته من برای شنیدن صدای زمین عادت دارم چشمامو ببندم تا اینکه بخوام سرم رو بزارم روی زمین .
وقتی چشمامو می بندم خیلی بهتر می تونم خودم جای آدم ها و شخصیت ها بزارم
زمین چه قدر تنها و بی صداست .
با همه ی بزرگیش هیچ وقت از این که به زیر پاست شکایتی نمی کنه .
خلاصه آخر همه این گفت و شنود ها می گم خدایا شکرت . شکرت که ...

فرشته خانم:وقتی صبح از خواب پا میشم می گم الحمدالله که زنده ام و بازم می تونم صدای زمینو بشنوم حتی صدای مورچه هایی که روی زمین راه می رن .

جناب بزرگ::إِنَّ اللّهَ لاَ يَخْفَىَ عَلَيْهِ شَيْءٌ فِي الأَرْضِ وَلاَ فِي السَّمَاء
هيچ چيز، در آسمان و زمين‏، بر خدا مخفى نمى‏ماند

عمو سهیل:من نمیدونم چرا شما فرموده اید" وقتی به صدای زمینتون گوش دادین واز خواب بیدار شدین. " مگه قراره حتما موقع خواب صدای زمین شنیده بشه.خیلی وقتها هست که در بیداری هم صدای زمین شنیده میشه . اما خوب حالا ما جواب میدهیم که که هروقت از خواب بیدار میشوم و می بینم که زنده ام و دارم نفس میکشم خدا را شکر میکنم بابت اینکه فرصتی داد تا بتوانم یک روز دیگه زندگی را تجربه کنم.بهم اجازه داده تا یک روز دیگه اگر لایقش باشم بندگی اش را بکنم. و سپاس گزاردن براي روزي ديگر از عاشقي.

بانوی اردیبهشت:وقتی به صدای زمینم گوش دادم و از خواب بیدار شدم،
می گم سلام.
سلام به خدا،
سلام به زندگی،
سلام به همه.

نیما وتانی عزیز :لا اله الا الله... یا خدا... گاهی هم یا صاحب قرآن

هستی جون:وقتی بیدار شدم به زمین حسودی میکنم ...چون میتونه حرفهای نگفته رو تو خودش جمع کنه .. البته بدون سختی زیاد . دوست دارم مثل زمین باشم .. پر از سکوت .. اما نمیشه ... گاهی مجبورم فریاد بزنم از همه چیز .
آبجی شمیم:وقتی صبح ها بیدار می شم معمولا یک سلام و صبح به خیر به خدا می گم یک سلام به عکسه قشنگه آقام امام حسین(ع) و آقا امام رضا(ع) و آیت الکرسی می خونم...وقتی از خونه بخوام برم بیرون می گم الهی به امیده خودت نه به امید خلق روزگار...دعای فرج هم می خونم وبعد...صبح منم شروع می شه دیگه.

سعادت:در مورد سوال هفته تون . منظورتون از صدای زمین چیه ؟ هرچند با جواب خودتون یه چیزایی گرفتم . اما چرا صدای زمین . نمی دونم .... شاید فکر می کردم باید صدای ضمیر (باطن) باشه .

خودم (سکوت):واما خودم ... راستش وقتی به صدای زمین گوش دادنام تموم شد وبیدار شدم (حالا بگذریم از نحوه ی بیداری که گاهی با اضطراب همراهه وگاهی با گریه وگاهی با لبخند به زندگی )اکثر اوقات  به دلیل خوابهای ناجور دیدن یه راست میرم سر صدقه دادن و این حرفا ولی یادم نمیاد که وقتی بیدار میشم ذکر خاصی گفته باشم بر عکس وقتی میخوام برم به صدای زمین گوش بدم . ولی جواب دوستانی که گفتن  شکر خدارا به جا میارن خیلی به دلم نشست وکاش منم یادم باشم تا این کارو بکنم .

سوال این هفته :

حالا وقتی میخواین برین به صدای زمین گوش بدین ویه جورایی بهتره بگم میخواین برین بخوابین (چون گاهی دوستان منظور منو از صدای زمین گوش دادن چیزای جالبی برداشت کردن ولی من منظورم خوابیدن هست )اون وقت چی میخونین یا چی میگین با خودتون ؟؟(ببخشین دنده عقبی پرسیدم سوالامو اخه اون سوال هفته ی قبل برام جوابش مهم تر بود .نمیدونم چرا؟؟)

حرف هفته:

زندگی برگ ,بودن در مسیر باد نیست ....امتحان ریشه هاست....ریشه هم هرگز اسیر باد نیست.

پیوست:

۱ـ سلام . خوبین همگی ؟ منو تو شبای قدر که یادتون نرفت . خداییش همه تون تو نظرم بودین تازه اخر کار دائم این پیوندای وبلاگمو تو نظرم مجسم میکردم کسی از ذهنم نیفتاده باشه والبته اگه خدا از زبون این بنده ی عاصیش شنیده باشه .

۲ـ عید رمضان آمد وماه رمضان رفت             صد شکر که این آمد وصد حیف که آن رفت

فکر نکنم دیگه بتونم پست بزنم برای این عید بزرگ مسلمین پس پیشاپیش تبریک میگم و خیلی نماز عید فطرو دوست دارم یه جورایی نشونه ی همبستگیه مخصوصا اون تکبیراش وقنوتهاش. منو بازم دعا کنین .

۳ـاز دوستایی که بهم سر زدن ممنون وشرمنده ازاینکه فرصت نشد تا به دوستایی که تو قسمت پیوندها نبودن سری بزنم واز کلبه هاشون دیدن کنم ایشالله برسم حتما مزاحمشون میشم .

۴ـالتماس دعا دارم تو این دو سه روز باقیمانده . شاد باشین وسالم وعاشق حق وخدانگهدار


 


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مهر 1386ساعت 2:25 توسط ::سکوت::


         

خدا حافظ ای کوفه ، ای شهر غم

که در کام من ریختی زهر غم

خداحافظ ای نخل ها ، چاه ها

خداحافظ ای اشک ها ، آه ها

خداحافظ ای روزه ها ، روزها

دعاها ،مناجات ها ،سوزها

خداحافظ ای ، صبر لب دوخته

خداحافظ ای ،خانهء سوخته

بدان در دلم ، دم به دم آه بود

گواه شب و چاه من ، ماه بود

خداحافظ ای ،بیت الحزان یار

خداحافظ ای ، قبر پنهان یار

خداحافظی می کنم با همه

که چشم انتظار من است ، فاطمه

.................

چاه ها ونخلستان ها امشب آرام بخوابید .... دگر با صدای ناله ها وگریه های علی از خواب بیدار نخواهید شد....

شهادت مولامون علی (ع)را به تمامی شیعیان تسلیت میگم .

 

 

            


لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مهر 1386ساعت 11:32 توسط ::سکوت::


سلام  ... سلامی به اشکهای پاکتون که تو این شبهای عزیز بر سر سجاده های آسمونیتون جاری میشه...

خب از اون شکلکای بالا نترسین اتفاقی نیوفتاده فقط میخوام تو این پست در مورد گریه بنویسم :

یادمه وقتی بچه بودم تو مراسمها شنیده بودم که هر کی واسه اهل بیت گریه کنه خیلی ثواب داره .منم تو اون عالم بچگی خودم نمیدونستم واسه چی باید گریه کنم وازاین حرفا (نه که الان خیلی میدونم )هر وقت مجلسی بودم ومصیبتی میخوندن میرفتم تو فکر عزیزانی که از دست دادم وبا یاد مرگ اونا میشستم گریه کردم (نخندین بهم میدونم خنده داره خودم الان به خودم واینکارام میخندم ولی دیگه چی میشه کرد منم اینجوری بود گریه هام )گریه ای که واقعی نبود یا بهتره بگم واسه کسی که باید باشه نبود ولی هر چی بود از گریه های تصنعی ونقش بازی کردن داداشی بهتر بود .یادمه هر روز امتحان داشت ودرس نخونده بود خودشو میزد به مریضی گریه هایی میکرد که ادم دلش خون میشد مامانی بیچاره هم باور میکرد بعد که سروگوشی آب میدادیم میفهمیدیم آقا امتحان داشتن جالب اینجا بود که همینکه ساعت اون درس میگذشت آقا حالشون خوب میشد ومیخواستن برن مدرسه . اینم نمونه هایی از گریه ی تصنعی.

گاهی هم شده که ازدست این دنیا ورنجها وغمهاش به تنگ میایم ودوست داریم یه جایی یا یه شونه ای داشته باشیم بهش تکیه کنیم وهای های اشک بریزیم.

خاموشی ومن می شنوم زمزمه هایت

                                                      جاری ست مگر در همه آفاق صدایت

آفاق صدایت همه بارانی وغمناک

                                                    کی می کند این گریه ی خاموش رهایت

گاهی هم رفتار بعضی آدما به گریه مون میندازه . یعنی اونا باعث وبانی گریه مون میشن .در صورتی که باید چنین باشن :

تا توانی رفع غم از خاطر غمناک کن      در جهان گریاندن آسان است اشکی پاک کن

گاهی هم گریه هامون از سر شوق ... شوق یه دیدار ... شنیدن یه صدا و...

گریه هاهم واسه خودشون معانی خاصی دارن و والاترینشون گریه ی بنده در مقابل معبودشه . حتی این نوع گریه هم درجاتی داره :گریه ای که ازدلتنگی ودور شدن از خداست.....اشکی که برای درخواست چیزی از خدا سرازیر میشه ....گریه ای که از سر توبه وانابه هست ...

مناجات شبانه:

خدایا دراین شبها مثال کودکی هستم که در جستجوی مادرخویش به هر کوی وبرزنی سرک میکشد ...گهی دعای مجیر ..گهی دعای سحر ...گهی دعای ابوحمزه و...میروم تا نشانی از تو بیابم ...وای کاش تو را بیابم وخود را به دامنت اندازم وهای های گریه کنم ...بگریم ازاینکه چرا تو را چند صباحی گم کرده بودم ...وگریه کنم  از شوقی که تو را باز یافتم ...

خدا جونم نمیدونم تا شب قدر امسال زنده هستم یانه اسمم پارسال خط خورده ...ولی ازت میخوام بهم باز یه فرصت بدی هر چند خیلی وقتا از فرصتهایی که بهم دادی به راحتی عبور کردم وقدرش را نندونستم ...

شب قدر است و طی شد نامه هجر ///سلام فیه حتی مطلع الفجر  

جواب دوستان به سوال هفته ی گذشته:

عمو سهیل:من فقط وقتی که زلزله میشه صدای زمین را می شنوم .

سمیرا خانم:مگه زمین صدا داره ؟؟؟؟؟؟ من چیزی نشنیدم چرا پس ؟؟؟؟؟

خاله فرا:وقتی زلزله میشه . وقتی که پسر همسایه پایینی با اون هیکل فشنی و زیبایی اندامش پله ها رو دو تا یکی میکنه میره پشت بوم که آنتن رو درست کنه . وقتی که توی پارکینگ وقتی خوابم هی صدای موتور ماشین میاد و زمین رو می لرزونه . وقتی که ......... وای چقدر زمین ما صدا میده

آقا کیوان:بیشتر وقت هایی که از سر و صدای این دنیا خسته میشم به صدای زمین گوش میدم . یه جور حس غرور داره غروری که برای من ستودنیه . سر سخته همیشه حتی وقتی حرفای زیادی برای گفتن داره

هستی خانم :من هر وقت دلم بگیره ... میرم یه جای ساکت .. سرمو میزارم رو زمین و و از سکوتش استفاده میکنم ..گاهی هم با هم حرف میزنیم ... سکوت زمین رو دوست دارم .. سکوتی که ته دلش پر از حرف نگفته است ...

جناب بزرگ:اما زمین به من میگوید:
آهسته قدم بر دار ای عاشق شیدایی
شیرین سخنی خفته در سبحه رحمانی
این زمینی که برآن قدم میزنی چه بسیار اسکندرها و قارونها و ابوسعید ها را در دل خودجا داده است پس فروتن باش و شاکر

آبجی شمیم :حرفای زمین هم همیشه برام یک دنیا تجربه داشته، زمین خیلی وقتا خیلی چیزا می گه بهم، تجربه هایی که نداشتم و اون داشته، گذره زمانی که نگذروندم و اون... زمین رو دوست دارم چون گله سرشت آدم، از یک مشت خاکه زمین درست شد! یک مشت از خاکش انقدر عظمت پیدا کرد، عالم دگرگون می شه اگه عظمت زمینه خدا رو درک کرد...!
منتظر:من وقتهایی به صدای زمین گوش میدم که همه جا پر از سکوت باشه

سورنا خانم:شبا که میخوام بخوابم مترو که از زیر خونه مون رد میشه همچین صدای میده که من هرشب یه فص احساس زلزله بهم دست میده.

نیایش:وقتی بهش گوش میگیرم احساس میکنم در حال چرخش یه کره رو میبینم
با یک صدای گرم شدن که به نظرم یه چیزایی درون زمین داره جوش میخوره م اتشفشان

سکوت (خودم):راستش من وقتی میخوام برم بخوابم همیشه ازاین جمله استفاده میکنم "من رفتم به صدای زمین گوش بدم کسی کاری نداره؟؟"بیشتر وقتا وقتی از ادما خسته میشم یا یه جورایی به آرامش نیاز دارم میرم سراغ زمین . زمینی که روی اون تو هر ثانیه اش یه عالمه آدم دارن قدم میزنن .آدمای مختلف ...ولی بااین حال بهم همیشه میگه گوش کن وعبرت بگیر وبدون یکی هم داره صدای قدمهای تورو گوش میده پس بهترین گامها را برادر تا جاودان باشی .

سوال هفته:

وقتی به صدای زمینتون گوش دادین واز خواب بیدار شدین معمولا چی میگین ؟ بهتره بگم چه ذکری بر لبتون جاریه ؟(دوستان جواب ندادن به این قبیل از سوالات را نزارین به حساب اینکه ریا میشه وازاین حرفا .داریم صادقانه جلو میریم .میخوایم بهترین را انتخاب کنیم . پس صادقانه جواب بدین )

حرف هفته :

پلکهای مرطوب مرا باور کن .این باران نیست که می بارد . صدای خسته ی من است که از چشمانم بیرون می ریزد.

پیوست:

۱ـ اول اینکه ولادت با سعادت کریم اهل بیت امام حسن مجتبی (ع) را به همه تون تبریک میگم .

از حریم فاطمه (س) در نیمه ماه صیام
چهره ماه حسن (ع) تابید با وجه تمام

۲ـ چون همگی به اعمال شب قدر آشنایی دارین من از ذکر اون گذشتم (یه نوع تنبلی دیگه ) ولی خداییش منو از دعای خیرتون بی نصیب گذارین . اگه بتونم یه پست میزنم نشد هم دیگه شرمنده .

۳ـیه تنوع ایجاد کردم هر سوال هفته ای که دوستان پاسخ بدن برای اینکه بقیه هم بدونن چی بوده جوابها اونو تو پست بعد مینویسم .اینم از وبلاگ آقا سعیدیاد گرفتم . ممنون اقا

۴ـ خیلی دوست داشتم عکس بزارم ولی راستشو بخواین بلد نبودم اگه یکی دوست داره برای رضای خدا هم شده به من یاد بده . البته فکر کنم باید چند باری تکرار کنه تا یاد بگیرم . ولی ثواب داره

۵ـطاعات وعبادات همگی هم مقبول حق ان شالله .دیگه این پستم زیادی طول کشید شرمنده نخواستین نخونین .التماس دعا شاد باشیدو عاشق حق خدانگهدار


لينك ثابت نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 2:24 توسط ::سکوت::