تبليغاتX
پله پله تا معبود
پله پله تا معبود
دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388
دستور پخت شولی یزدی ( آش گونه ای مخصوص یزد) ...  
خدایا شکرت

دستور پخت شولی یزدی...

1.چغندر عدس و نخود با یخودوک او بلد بپزه. پخته که شد شیویج، اسفناج با یتا

پسک تره خرد شده بیریزد توش...

2. آرت گندم بیریزت توش ولی قبلش با او قاطی کند که لک لک نشه.

3. یلک که جوشید یتا پیازی که ریزک خرد شده و هشتت تو روغن سرخ شده بکند

گلش...

(نکته: کف دس نعنا و شمبلیله یادتون نره که باسی بیریزت تو روغن پیاز)

4. نمک، فلفل، زرچوبه ... خو دیه هیچی- خودتون بریزد

5. آرت گندم که یتا زرک جوشید یتا دوتا هشک سرکه بیریزد توش.

6. برا اینکه رنگش جوون شه دوتا قاشقک رب انار بیریزد توش.

7. روغن پیاز خو یادتونه؟! اگه نسوخته جلدی بیارد بیریزد توش.

8. چارلک که حوشید بچشد. اگه خواسد چاشنیش کند یتا قاشقک شکر می ریزد

توش. زیرشا کم کند قل قلک بجوشه، یه رب باشه تا جا بیفته. درشم بلد...

اینم فینگیلیشش برای تلفظ اسانتر

۱_choghondar,adas o nakhod ba yakhodok ou belled bepaza. pokhta ke shod shivij ,esfenaj ba yata pesok tara khord shoda birized tosh
2_arte gandom birizet tosh vali ghablesh ba ou ghaty koned ke lok lok nasha
3_yallok ke joshid yata piazi ke rozok khord shoda o heshtet to roghan sorkh shoda bokoned galesh
nokta:kafe das nana o shambilila yadeton nara ke basi birizet to roghan piaz
4_namak ,felfel, zarchoba ,...kho dia hichi khodeton birizet
5_arte gandom ke yata zarrok joshid yata dota hoshok serka birizet tosh
6_ bara inke rangesh joon besha dota ghashogh robe anar birizet tosh
7_roghan piaz kho yadetona? aga nasokhta jaldy biared birizet tosh
8_charlok ke joshid bechashed,aga khassed chashnish koned, yata ghashogh shekar mirizet tosh, ziresha kam koned ,ghol gholok bijosha. ya rob basha ta ja biofta. daresham belled....

 

سلام

امید که ایام به کامتون باشه

خیلی وقت بود که دیگه از واژه های یزدی پستی نزده بودم که امروز دوستی دستور پخت این غذای اصیل یزدی را نشونم دادن و منم زحمت فینگیلیشش را کشیدم

گفتم تنوعی ایجاد بشه بعداز مدتها
التماس دعا

ببخشید که فرصت کامنت گذاشتن تو وبهاتون را ندارم

شاد باشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
تنهایی.. ...  
خدایا شکرت

 

تنهایی ام را با تو قسمت می کنم سهم کمی نیست ...!!!!

سلام

شرمنده ی تمامی دوستان فعلا عذر تقصیر بنده را بابت سر زدن به وبلاگهاتون پذیرا باشین تا مدتی .

پیشاپیش عیدتون مبارک

التماس دعا

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388
لیله القدر ...  
     خدایا بازم شکرت ...                  

 

               عدالت شد یتیم و گریه از داغ پدر دارد

 

 

شهادت مولامون علی ع را به تمام شیعیان تسلیت میگم

این روزها باز غربت مدینه را با تمام وجودم حس میکنم انگار بین الحرمین مقابلم هست دیشب داشتم به این فکر میکردم که پارسال این موقع تو تقدیر من نوشته شد بود برم عمره وامسال چی نوشته میشه تو نامه ی تقدیرم ؟؟!!!هرچه نوشته شده خیر هست وشکی در اون نیست فقط کاش خودم تبدیل به شر نکنم ...خدایا بارها گفتم  الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب  باز هم میگم خودت کمکم کن ...

التماس دعا

شادباشین وعاشق حق بمانید

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388
غزلهایم همه بر باد رفتند... ...  
سلام خدایا بازم شکرت...

 

دیگر غزلی برایم نیست نیست

کز آن دل من بیدار باشد

شب تا به سحر کند آوایی

دور از همه رنگ وریا باشد

دیگر نمانده برایم طاقتی

تادرپی یاری دگر باشد

شب تا به سحر کند آوایی

دوراز همه جدایی ها باشد

شاید دگر روزی باز دلم

طاقت بیارد و دنبالش رود

یانه کنجی بنشیند دلم

شاید یار به دنبالش آید

تنها خدا میداند ره دلم

ای کاش که به ناکجا نرود

یا گرکه رفت دلم به ناکجا

آن ناکجا به خدا ختم شود...

(برگی از اولین دلنوشته های سکوت۱۳۸۴بدون ویرایش )

پ ن:

مارا به دعا کاش فراموش نسازند

                                  رندان سحرخیز که صاحب نفسانند

ستاره مو باز یافتم سحرها واسه چند دقیقه هم هست میرم باهاش حرف میزنم چه حس آرامش بخشیه صحبت با اون ...

التماس دعا

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

جمعه سی ام مرداد 1388
بازی (5 نفری که دوست دارم ببینم) ...  
خدایا هزاران بار شکرت ...

گفتن بهم باید بازی کنی نام ۵ نفری که دوست داری ببینی را بنویسی خب بااجازه :

۱ـدوست دارم خود واقعیم را ببینم چه جوری بگم دوست دارم با همون دیدی که مردم را میبینم ودر موردشون نظر میدم خود واقعیم بشینم جلوم و من ببینمش و نظر بدم . البته دوست دارم خود واقعی اکثر اطرافیان دوستانمم ببینم ...

۲ـ دوست داشتم موقعیکه حضرت زینب س وحضرت سجاد ع داشتن خطبه هاشون را بعد از وقایع کربلا میگفتن ببینمشون مخصوصا اونجایی که حضرت سجاد ع به معرفی خودشون میپردازندبااون ابهت خاص . البته بین امامان ومعصومین دوست داشتم حضرت فاطمه س را میدیدم وای که چقدر این شهر مدینه غربتش آدمو میگیره همه اونجا غریبندهمینکه هواپیما میشینه تو فرودگاه لرزه بر اندام آدم میشینه واقعا میشه حس کرد غربت مدینه را...

۳ـ دوست داشتم عمو رضوانمو قبل ازشهادتش می دیدم الانم دوست دارم دوستاشو ببینم بااینکه دسترسی آسانی بهشون ندارم میدونم که اونا جواب هزاران چرای منو میدونن ومن منتظرم یه روزی بفهمم خیلی چیزا را ...

۴ـ از علما دوست داشت امام خمینی را ببینم چون از ایشونم یه عالمه سوال دارم وهمچنین آیت الله بهجت رحمه الله...

۵ـ دوست داشتم حاجی اقا بابابزرگمو میدیدم که فقط عکسشونو دیدم هرچند همه میگن اخوی ما دوراز جونش کپی برابر اصل حاجی آقاست مامانم که میگن حتی راه رفتنشم عین بابامه .حاجی آقا چهل روز قبل از مشرف شدنشون به حج تمتع توسن ۵۰ سالگی ۲۵ سال قبل به رحمت خدا میرند ولی چون خیلی خوب بودن همه صداشون میزدن حاج آقا ...

خیلی افراد دیگه هم دوست داشتم ببینم واز اکثرشون سوال داشتم وشاید بشه گفت فقط برای پرسیدن سوالهام دوست داشتم میدیدمشون . درضمن اون شماره بندی هم دلیل بر اولویت نیست...

الهی ...

شعبان گذشت

ما از خود نگذشتیم

تو از ما بگذر ...

حلول ماه ضیافت الله مبارک

پ ن: چه زود عمر آدمی میگذره انگار همین دیروز بود که صدای ربنا تو خونه ها میپیچید و سفره های افطار و سحری پهن بود ...خدایا شکرت که باز لایقم دونستی یه بار دیگه سر سفره ی رحمتت بشینم وکاش میفهمیدم که چقدر بزرگی ...

 

عظمتت را با همون چشمای حقیرم دیدم هنوزم که هنوزه محو اون عظمت هستم کاش عمر این سفر به پایان نمیرسید کاش بازم دعوتم کنی یه بار دیگه با پای دلم طواف کنم بااون دل خسته م برم سعی ...کاش برمیگشتیم یه ماه قبل وتازه آغاز سفرم بود ...هنوزم تو اون سجده ی شکری که واسه اولین بار دیدمت موندم

عظمت او

شادباشین وعاشق حق

التماس دعا

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388
برگشتم ولی دلم هنوزم اونجاست ...  
خدایا هزاران بار شکرت

 

دریغا که همچون نسیم سحر

                                     مرا زود بگذشت عمر سفر

 

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

سه شنبه بیست و سوم تیر 1388
به فکر راهی شدنم ... ...  

خدایا هزاران بار شکرت

سلام

یادتونه سال 86 یه پست  زدم که داداشی عازم مکه هست

یادتونه سال 87 از عیدیهایی که گرفتم نوشتم واینکه فیش عمره هم بابا بهم دادن

سال 88 خدا حاجتمو داد و خواست برم از نزدیک لمس کنم غربت مدینه وصفای مکه را

چند شبه یه استرس همراه با شوق زیاد تو وجودمه  شبا تا دیر وقت خوابم نمیبره ...اصلا باورم نمیشه به این زودی ...نمیدونم چرا فکر میکنم آمادگیشو به این زودی نداشتم

خلاصه اینکه بدی خوبی از ما دیدین حلالمون کنین

دعا کنین مادر جونم تو این سفر حالشون خوب باشه واذیت نشن

دعا کنین لایق این سفر باشم قدر لحظه لحظه شو بدونم منم اگه لایق باشم برای تک تک دوستان دعا میکنم و سعی میکنم به یادتون باشه

اگه فرصتی بهم دست داد میام واز تمامی شما حلالیت میطلبم نشدم که از همینجا ازتون میخوام واقعا اگه ازم بدی دیدین یا گاهی تند رفتم یا بی احترامی کردم یا هر چیز دیگه که به مذاق شما عزیزان خوش نیومده منو به بزرگی خودتون ببخشین وبهم بگین تا درصدد جبرانش بربیام (فقط ازم سوغاتی واسه جبرانش نخواینا )

این چند بیتو خیلی دوست دارم :

 

دل خوش از آنیم که حج می رویم

غافل از آنیم که کج میرویم

 

کعبه به دیدار خدا می رویم

او که همینجاست کجا می رویم

 

حج به خدا جز به دل پاک نیست

شستن غم از دل غمناک نیست

 

التماس دعا

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون
چهارشنبه سوم تیر 1388
شب آرزوهایی دیگر... ...  

خدایا شکرت

 

وباز شب آرزوها آمد...

 

 همه گفتند؛که صبرت ای خدا ،

هست بیش از 30 دراین وانفسا ...

 

آرزویی دارم ؛

در شب جمعه ی این اول ماه ؛

صبر من کوتاهست ...

آرزویم زیبا ؛

وبخشندگیت هست فراگیر ،همه جا؛

 

آرزویم این است :

بنشیند لبخند بر دل هموطنم ؛

نتراود اشکی به چشمان پراز امیدش ؛

همه جا شور وشعف زنده شود ؛

تفرقه ،جور ونفاق ،همگی رخت سفر بربندند؛

جای آن ،صلح وصفا ،دوستی ویکرنگی از سفر برگردند ؛

 

وبگویند همه عالمیان :

آدمیت هنوزم که هنوزاست ،

در دل ایرانی ،

زنده وپابرجاست ....

 

(برگی از دلنوشته های سکوت درسوم تیرماه 1388مصادف با چهارشنبه اول ماه رجب )

 

سوال این پست :

گاهی وقتا از عبارتی چون :

 

خدایا یعنی میشه ؟؟!!

خداجون اگه بشه چه میشه ؟!

خدای من میگی میشه ؟؟!!

و....

از ذهن ودل وزبونمون میگذره .وقتی که این عبارات را میگین چه خواسته ای یا درخواستی ویا آرزویی دارین ؟؟بزرگترین اون خواسته هایی که تا حالا داشتین از خدا یا دل بستین به اجابتش تو زندگیتون تا این ساعت درصورت امکان گلچین کنین و تو قسمت نظرات بنویسین ممنون میشم .

اینم  لینک اعمال شب آرزوها

 

التماس دعا

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
گفتگو باخدا ...  

خدایا شکرت

 

خدایا،گفتم : خسته ام ...

گفتی : لا تقنطوا من رحمة الله...

از رحمت خدا ناامید نشوید(زمر آیه ی 53)

 

گفتم :کسی نمیدونه تو دلم چی میگذره ...

گفتی :إن الله بین المرء وقلبه ...

خدا حائل است میان انسان وقلبش (إنفال آیه ی 26)

 

گفتم : کسی را ندارم ...

گفتی : نحن أقرب إلیه من حبل الورید ...

ما از رگ گردن به تو نزدیک تریم (ق آیه ی 16)

 

گفتم :ولی انگار اصلا منو فراموش کردی !

گفتی :فاذکرونی أذکرکم ...

منو یاد کنید ،تا به یاد شما باشم ( بقره  آیه ی 152)

 

پ ن :

پروردگارا

گریه نکن

درست میشه ...

 

 

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهارنگهدارتون

جمعه یکم خرداد 1388
ارشد ...  
خدایا شکرت

باورم نمیشه خداااا

مجاز شدم ولی رتبه م افتضاحه قبول نمیشم

لطفا کسی دلداری نده ونگه امسال نشد سال دیگه

ممنون دعاهاتون

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

 

پ ن : کاش برمیگشتم به زمانی که تنها غم من شکستن نوک مدادم بود ...