تبليغاتX
پله پله تا معبود
پله پله تا معبود
چهارشنبه سوم تیر 1388
شب آرزوهایی دیگر... ...  

خدایا شکرت

 

وباز شب آرزوها آمد...

 

 همه گفتند؛که صبرت ای خدا ،

هست بیش از 30 دراین وانفسا ...

 

آرزویی دارم ؛

در شب جمعه ی این اول ماه ؛

صبر من کوتاهست ...

آرزویم زیبا ؛

وبخشندگیت هست فراگیر ،همه جا؛

 

آرزویم این است :

بنشیند لبخند بر دل هموطنم ؛

نتراود اشکی به چشمان پراز امیدش ؛

همه جا شور وشعف زنده شود ؛

تفرقه ،جور ونفاق ،همگی رخت سفر بربندند؛

جای آن ،صلح وصفا ،دوستی ویکرنگی از سفر برگردند ؛

 

وبگویند همه عالمیان :

آدمیت هنوزم که هنوزاست ،

در دل ایرانی ،

زنده وپابرجاست ....

 

(برگی از دلنوشته های سکوت درسوم تیرماه 1388مصادف با چهارشنبه اول ماه رجب )

 

سوال این پست :

گاهی وقتا از عبارتی چون :

 

خدایا یعنی میشه ؟؟!!

خداجون اگه بشه چه میشه ؟!

خدای من میگی میشه ؟؟!!

و....

از ذهن ودل وزبونمون میگذره .وقتی که این عبارات را میگین چه خواسته ای یا درخواستی ویا آرزویی دارین ؟؟بزرگترین اون خواسته هایی که تا حالا داشتین از خدا یا دل بستین به اجابتش تو زندگیتون تا این ساعت درصورت امکان گلچین کنین و تو قسمت نظرات بنویسین ممنون میشم .

اینم  لینک اعمال شب آرزوها

 

التماس دعا

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388
گفتگو باخدا ...  

خدایا شکرت

 

خدایا،گفتم : خسته ام ...

گفتی : لا تقنطوا من رحمة الله...

از رحمت خدا ناامید نشوید(زمر آیه ی 53)

 

گفتم :کسی نمیدونه تو دلم چی میگذره ...

گفتی :إن الله بین المرء وقلبه ...

خدا حائل است میان انسان وقلبش (إنفال آیه ی 26)

 

گفتم : کسی را ندارم ...

گفتی : نحن أقرب إلیه من حبل الورید ...

ما از رگ گردن به تو نزدیک تریم (ق آیه ی 16)

 

گفتم :ولی انگار اصلا منو فراموش کردی !

گفتی :فاذکرونی أذکرکم ...

منو یاد کنید ،تا به یاد شما باشم ( بقره  آیه ی 152)

 

پ ن :

پروردگارا

گریه نکن

درست میشه ...

 

 

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهارنگهدارتون

جمعه یکم خرداد 1388
ارشد ...  
خدایا شکرت

باورم نمیشه خداااا

مجاز شدم ولی رتبه م افتضاحه قبول نمیشم

لطفا کسی دلداری نده ونگه امسال نشد سال دیگه

ممنون دعاهاتون

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

 

پ ن : کاش برمیگشتم به زمانی که تنها غم من شکستن نوک مدادم بود ...

شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388
روز معلم ...  

خدایا هزار بار شکرت

چند وقته یه سوالی تو ذهنم هست  ولی دیگه وقتشه که بپرسم

گاهی بین جملاتی که میشنویم ومیخونیم تناقضاتی حتی اگه شده در ظاهر وجود داره که آدم را به فکر میندازه .

از یه طرف شنیدیم وخوندیم که  زکات علم نشر اون هست  واز طرف دیگه  همیشه بهمون گفتن که معلمی شغل انبیاست

شاید به نظر شما بین این دو تا جمله وگفته هیچ تناقضی وحتی ارتباطی وجود نداشته باشه ولی یه سوال اینجا مطرحه وقتی یه نفر شغل شریف معلمی را که شغل انبیاست اختیار میکنه مگه نمیاد زکات علمی که فرا گرفته را میده ؟ پس چرا بابتش حقوق میگیره ؟ (الآنه که تمام معلمها بریزن سرم ویه کتک مفصل بزنن بهم)

ولی خداییش  خوش به حال معلمها از یه طرف دارند زکات علمشون را میدن واز طرف دیگه بابت این زکاتی که میدن حقوق میگیرن !!!

روز معلم مبارک

خب اینم یه جور تبریک به معلمهای گرامی به خصوص معلمهای عزیز وبلاگ نویس :نگین خانوم  بانوی اردیبهشت  خانوم ملک محمد پرندخانم  مریم خانوم  واحه عزیز همنفس عزیز ونرگس خانم و اگه اسمی جا افتاد ببخشین دیگه یا از حواس پرت منه یا ازاطلاعات ناقصم .

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

پ ن : چند جا تا حالا نظر دادم ولی نمیدونم واقعا نظرم ثبت نشده یا لطف دوستان هست که پاک میشه واقعا چرااگه نظری که نوشتم مشکلی داره ودلخوری به وجود اورده بجای پاک کردنش بهم نمیگین سکوت بیا ونظر نده دیگه فکر میکنین سکوت اینقدر کم ظرفیته که نپذیره دلایل محترمتون را ؟؟؟

پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388
من یه پرنده ام .... ...  
خدایا شکرت

ـ

قفسم طلاست

به این ارزد که دلم تنهاست !!؟؟

 

 من یه پرنده ام ...آرزو دارم کنارم باشی ... من یه خونه ی تنگ وتاریکم... کاشکی تو بیای کنارم باشی ..........(باصدای شوهر دختر داییم )

پ ن : دقت کردین روز به روز داره پستام آب میرن شادباشین وعاشق حق وخدای همیشه بهار نگهدارتون

 

 

 

پنجشنبه بیستم فروردین 1388
تراوشات ذهن بهاری ...  
خدایا شکرت

 

چه سخت است احساسات را در جاده ی عقل انداختن و دراین مسیر تاختن...

روزها میگذرند یکی پس از دیگری و هرروز کسالت بارتراز دیروز ...

وکاش گریزی بود...

چه سهل است زیر باران بهاری رفتن وچه سخت است با باران یکی شدن ...

مگر نمیشنوی ...آهای ...با تو هستم سرنوشت اندکی تندتر حرکت کن ...

نه ...هر جور دوست داری حرکت کن ...میترسم ... میترسم ازاینکه روزی حسرت این روزهای کسالت آور را بخورم ...

پس حرکت کن ...فقط حرکت...

فردا خواهد رسید ...

و باز ...

نقطه سر خط .

شادباشین وعاشق حق

التماس دعا

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

جمعه هفتم فروردین 1388
شعرهایم همه از آن توست... ...  
خدایا شکرت

 

در بساطم هیچ شعری لایق تو ,من ندارم

آری ,حتما فکر کردی شعر گفتن از برایت ساده است ؟

 

باز میپرسم چرا شعرت فقط مال من است ؟

لرزش محسوس چشمانت فقط مال من است ؟

باز میگویی که شعری من, ندارم لایقت

شک نکن ,آنها همه از آن توست ...

(برگی از دلنوشته های سکوت )

پ ن :سلام

عیدتون مبارک

لحظاتتون بهاری این دلنوشته ها یه شبی تو پاییز بین درس خوندنهاواسه ارشد نوشته شد خب بهترازاین از آب در نمیاد دیگه ولی خودم دوستش دارم . شادباشین وعاشق حق وخدای همیشه بهار نگهدارتون

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387
87 تمام شد ورودکی را نشناختیم ...  
خدایاهزاران بار شکرت

سلامی به دلهای پراز شور ونشاطتون در آخرین ساعات سال ۸۷

داشتم پست قبل از عید پارسال رو یه نگاهی مینداختم دیدم وای چقدر من فراموشکارم . قرار بود سال ۸۷ جناب رودکی شناخته بشن که نشدن

یه نیم نگاهی به کامنتدونی پارسال زدم دیدم واقعا عجب دوستان پیش گویی دارم من . جناب بزرگ فرموده بودن :"مولانا را نشناختیم.رودکی را هم بعیده بشناسیم"دیدم واقعا حرفشون درست دراومد .

برای اینکه لااقل آخرسالی در مورد رودکی یه کم اطلاعات پیدا کنیم یه کوچولو در مورد این شاعر بزرگوار که امسال  به نامش بوده مینویسم تا از خجالتش اندکی دربیام

حکیم فرید الدین ابوالحسن محمدعبدا... ویا به روایت دیگر ابوعبدا...جعفربن محمد بن عبدالرحمن شاعر بزرگ اواسط قرن سوم است که اورا استاد شاعران و پیش قراول شاعران فارسی زبان خوانده اند که در اواخر حکومت صفاریان در قریه رودک در ماورالنهر نزدیک سمرقند به دنیا امد و به همین دلیل رودکی نامیده شد . ولی برخی دیگر معتقدند که چون اهل موسیقی بوده وسازی به نام رود را بسیار خوب وزیبا می نواخته به او رودکی گفته اند که البته دراین مورد جای تردید است چون دراین صورت باید به او رودی می گفتند نه رودکی . گفته شده است که او کور به دنیا آمده وهمه عمر از روشنایی چشم محروم بوده و دلیل براین مدعا آن است که گفته شده از او درباره رنگ سوال کردند که در نزد تو چگونه است ؟ گفت مانند شتر . شاعران بعداز رودکی نیز به کوری او اشاره کرده اند مانند دقیقی ناصر خسرو وفردوسی . از سرگذشت وزندگی او اطلاع کامل در دست نیست بجز اطلاعاتی پراکنده چناچه محمدعونی گفته است که او در کودکی بسیار تیزهوش بوده بطوریکه در ۸ سالگی قرآن را حفظ کرده وهمچنین او دارای آواز وصوتی دلکش بوده ودر موسیقی نیز استادی ماهر بوده است .

او در دوران ظهور ادبی خود شهرت بسزایی پیدا کرد بطوریکه به دربار امیر نصر سامانی راه یافت وشاعر دربارشدوبه اوج ترقی رسیدو ثروتی که در آن زمان سابقه نداشت بدست آورد ولی این ثروت را در دوران پیری از دست دادوبا سختی زندگی میگذراندکه تاریخ نویسان در مورد سال وفات او اختلاف نظر دارند برخی نوشته اند در سال ۳۲۹ه.ق در محل تولد خود درگذشت وبرخی دیگر سال وفات اورا ۳۴۳ه.ق نوشته اند.

ویژگی سخن:

او در فنون مختلف شعر استادوماهر بوده .سخنان وی در تشبیه ووصف کم نظیر است ودارای لطافت وانسجام خاصی می باشد . باخواندن اشعار او روح طرب وشادی را احساس می کنیم وسستی واندوه وغم  را د راشعارش نمیبینیم ودرعین سادگی وروانی اعارش متوجه قدرت واستادی در بیان کلامش می شویم.در مورد تعداد ابیات او سخنها بسیار گفته اند که برخی تعداد ابیات او را به یک میلیون بیت تخمین زده اند . که از این مقدار فقط چند هزار بیت یا کمتر به ما رسیده است . موضوعات اشعار او شامل سه قسمت است :

۱ـمدایح ۲ـخمریات۳ـ عشقیات

معرفی آثار:

مهمترین اثر رودکی که اکنون جز ابیات پراکنده از آن باقی نمانده کلیله ودمنه منظوم است که  به دستور امیر نصر بن احمد سامانی این کتاب را به نظم کشید . رودکی غیر از منظومه کلیله ودمنه مثنوی های دیگری نیز داشت که امروز فقط ابیات پراکنده از آن مثنوی ها در دست است .

اینم یه شعر از جناب رودکی وهدیه ی نوروزی بنده پیش کش تمامی دوستان:

آمد بهار خرم با رنگ و بوي طيب

با صد هزار زينت و آرايش عجيب

شايد كه مرد پير بدين گه جوان شود

گيتي بديل يافت شباب از پي شبيب

چرخ بزرگوار يكي لشكري بكرد

لشكرش ابر تيره و باد صبا نقيب

نفاط، برق روشن و تندرش طبل زن

ديدم هزار خيل و نديدم چنين مهيب

خورشيد زابر تيره دهد روي گاه گاه

چونان حصاري كه گذر دارد از رقيب

يك چند روزگار جهان دردمند بود

به شد كه يافت بوي سمن را دواي طيب

باران مشكبوي ببارد نو به نو

و ز برف بركشيد يكي حله قصيب

گنجي كه برف پيش همي داشت گل گرفت

هر جو يكي كه خشك همي بود شد رطيب

لاله ميان كشت درخشد همي ز دور

چون پنجه عروس به حنا شد خضيب

بلبل همي بخواند بر شاخسار بيد 

سار از درخت سرو مر او را شده مجيب

 طبق روال چند ساله در وبلاگ صبح بهاری هفت سین قرآنی گفته شده فکر کنم دیدنش خالی از لطف نیست .امیدوارم همونطور که لبتون خندون هست دلهاتون هم شاد باشه . درلحظه ی تحویل سال به یاد تمامی بیماران  بوده وبراشون آرزوی آنچه که به صلاحشون هست داشته باشین. لحظات خوبی رو در کنار کانون گرم خانواده براتون آرزو مندم.

چون همیشه شاد باشین وعاشق حق

شنبه هفدهم اسفند 1387
خرافاتی که اعتقاداتمون را تشکیل میدهند ...  
خدایا شکرت ...

پرده ی اول :

مادرجون :مادر دست زیر چونه ات نذار .

من :چرا ؟

مادر جون :هزار بار گفتم بهت که غم میاره .

منم طبق معمول چند دقیقه ای فقط گوش به این نصیحت که بیشتر شبیه یه سری عقاید شاید خرافاتی باشه میدم و باز دستمو میذارم زیر چونه ام .

پرده ی دوم:

مادر جون : سکوت امروز پنجشنبه چه موقع ناخن گرفتنه ؟؟؟

من : چرا آخه ؟؟مگه پنجشنبه وغیر پنجشنبه داره ؟؟

مادرجون : سکوت مگه نمیدونی اگه نجشنبه ناخن بگیری میراث عزیز میخوری ؟

من:این حرفا چیه مادرجون ؟؟اینا خرافاته ول کنین این حرفارو

پرده ی سوم :

شبه رفتم تو آشپزخونه آب بخورم.وایستادم لیوان آبم دستم .

مادرجون :سکوت مادرجون هزاربار گفتم شب که میخوای آب بخوری بشین وبخور

پرده ی چهارم :

چهارشنبه هست مادرجون میخوان برن خونه خودشون . منم اصرار حالا تا فردا بمونین فرداشب برین .

مادرجون :سکوت فردا اگه نرم دیگه تا جمعه شب نمیتونم برم .

من : چرا ؟خب نرین باشین جمعه شب برین ولی چرا فردا نمیتونین برین ؟؟/

مادر جون : آخه از قدیم گفتن اگه بزرگتری پنجشنبه از خونه ای بره برکت اون خونه را هم باخودش میبره . منم نمیخوام برکت از خونه تون بره .(برای احترام میگم باشه مادرجون هرجور راحتی )

پرده ی پنجم:

میریم سر خاک از دست رفته هامون تو راه برگشت پیشنهاد میدم بریم خونه دایی .

مادرجون :نه خوب نیست بعداز رفتن به قبرستون بریم خونه ی کسی .خوش یمن نیست . برگردیم خونه .

پرده ی ششم :

یکی از فامیلها مریضه وسه شنبه شب هست . میخوایم بریم عیادت ولی با مخالفت مادرجون روبرو میشیم .

علت که جویا میشیم میفرمایند :

از قدیم گفتن دو شب نباید رفت عیادت مریض بد حال یکی شنبه شب (که میشه شب یکشنبه )یکی هم سه شنبه شب (که میشه شب چهارشنبه )

بازهم قبول میکنیم

پرده ها ادامه دارد ...

سوال :

ولی بااین اوصاف شما چقدر ازاین حرفهای بزرگترهارو خرافات میدونین ؟؟ آیا برای این حرفا سندی ویا حدیثی بجز از قدیم گفتن هم هست ؟

بعضی از این خرافات اونقدر برامون تکرار شده که تبدیل به اعتقاداتمون شده و اگه بر خلاف اونها عمل کنیم انگار یه گناه کبیره ای را مرتکب شدیم . وهمینجور نسل به نسل هم ادامه پیدا میکنن و اگه خواسته باشیم جلوشون سینه سپر کنیم مرتد خوانده میشم .

 

 پ ن :

آغاز زندگی مشترک را به دوستانم هستی عزیز و آلوچه ی مهربون تبریک میگم . امید که در سایه لطف ایزد منان ثانیه های عمرتان قشنگترین خاطرات را براتون به یادگار بگذارند و همیشه شاد و سالم و خوشبخت باشین .

 

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون

یکشنبه چهارم اسفند 1387
تغییر رویه میدهیم ...  
خدایا شکرت

سلام

بعداز اون امتحان دچار افسردگی مزمن شده بودیم . به نوعی میشه گفت واقعا سکوت میکردیم و عینهو منگولها به چیزی زل میزدیم .(البته این زل زدن عواقبی هم داشت که فعلا بعداز گذشت ۵ روزی سیاهی پیشانی رفع شده وفقط اندک زخمی مانده )

دیدیم اینجوری خواسته باشیم روزگار بگذرانیم زندگی نه برای خودمون میذاریم نه برای خانواده وبیشتر ماندگیست تازندگی.

از امروز اول هفته سعی کردیم تغییر روش دهیم اولین کار این بود که لااقل از خانه بزنیم بیرون وچون یک دانشجوخیلی زود باز هوس دانشگاهش به سرش میزنه گفتیم لااقل بریم کارهای فارغ التحصیلی را انجام دهیم ومرور خاطراتی کرده باشیم . چون همیشه با آلوچه هماهنگ کردیم . ودر بدو ورودمان به دانشکده ی ریاضی با دیدن استاد گرامیمان جناب سهرابی انرژی مثبتی به ما القا شد که از صبح هنوزهم حسش میکنیم . تصور کنین استادتون دربیاد بگه :امروز با دیدن شما یه روز فوق العاده ای را آغاز کردم و اینکه حتما ارشد قبول هستین و... بنده که داشتم از ذوق اون جمله ی ابتدایی استاد خفه میشدم آلوچه رو نمیدونم

یکی از دوستان با دیدن چهره ی خندانم گفت:چه عجب امروز میخندی ؟هفته قبل که اصلا نمیشد با یه من عسلم خوردت ؟؟وبنده چقدر شرمنده وخجل شدم .

چرا گاهی فکر میکنیم دیگران متوجه حالات وروحیات ما نمیشن وبعدها از لابلای حرفاشون میشه فهمید که فلان روزی ته چهره مون رو خوندن ؟؟

حرف هفته :

درد من حصار برکه نیست!

درد من زیستن با ماهیانیست که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است ...

پ ن :

چند روزی بیشتر تا پایان ماه صفر باقی نمانده و باز منتظریم تا محرم وصفری دیگر ...

فکر میکنین چقدر عزاداریهاتون خالص وبی ریا بوده ؟؟چقدر از اونها مقبول درگاه احدیت واقع شده ؟؟

ایام بر شما تسلیت

شادباشین وعاشق حق

وخدای همیشه بهار نگهدارتون